#تولیدی #به_قلم_خودم #خاطرات_یک_جهاد هنوز سه ماه دیگر به لحظه دیدار مانده است، پدر و مادر نقشههای زیادی برای آینده فرزندان خود کشیدهاند. روز تولد، انتخاب نام، نحوه تربیت و…. پدر و مادر با هم به نتیجه میرسند نام پسرشان را #محسن بگذارند، چه زیبا… بیشتر »
آرشیو برای: "فروردین 1399"
#تولیدی #به_قلم_خودم #خاطرات_یک_جهاد چند ماهی میشد به بهانههای واهی و بیهوده، خانه و زندگی و سحر کوچولو و همسرش آقا مرتضی را رها کرده و به خانه پدری پناهنده شده بود. از عباس آقا و طاهره خانم، پدر و مادر زهره اصرار برای بازگشت و گذشت و از طرف او انکار… بیشتر »
#تولیدی #به_قلم_خودم #آزمون_نهایی بابا، نجمه را صدا زد و گفت: خواهش میکنم! به خاطر من! حرف سنگینی بود، برای رضایت پدر باید تَن به گذشتن از انتخابی میداد که نه اِشکال شرعی داشت و نه خلاف عرف بود. مگر رشته بانکداری چه ایرادی دارد که پدر با آن مخالفت… بیشتر »
#تولیدی #به_قلم_خودم #عافیت_طلبی در #لیلةالقدر از رسول خدا (صلواتاللهعلیه) سوال شد، از خداوند چه بخواهیم؟ به روایتی حضرت فرمودند: #عافیت بله! گنج گرانی که گاهی از آن غافل میشویم و ناچیزش میشماریم و چه سرمایه نابی است #سلامتی که قَدر و منزلتش بر ما… بیشتر »
#تولیدی #به_قلم_خودم #من_سلیمانی_ام شاید قرار نبود بدون تو، عید و نشاطی باشد که اینگونه زمین و زمان، هماهنگ، داغ نبودنت را به ماتم نشستند! گویا… امسال بدون تو، نه سبزههایمان طراوتی داشت و نه ماهی گُلیهای تنگ بلورین، حوصله همیشگی! اصلا…… بیشتر »
#تولیدی #به_قلم_خودم #کوچه_مهربانی عزیز خانم از آن روز که شوهرش را از دست داد، گرچه تحت پوشش کمیته بود اما، از آنجایی که دخل و خرجش به هم نمیساخت، گاه گداری از دست این و آن، کمک های جزئی به دستش میرسید و امرار معاش میکرد. اهالی کوچه از جمشیدخان و… بیشتر »
#تولیدی #به_قلم_خودم بهار فصل سرزندگی و امید است که این شور و نشاط را، در جوانه و شکوفه آن درخت خشکیده گوشه حیاط میبینیم. میگویند بهار نشانهای از قیامت است یعنی چه؟ یعنی اصلا مرگ و مماتی برای انسانِ همیشه جاوید وجود ندارد، مگر ممکن است خلیفة الله… بیشتر »