نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
فسنجان
توسط مهتاب in بدون موضوع

با عجله از محل کارم بیرون آمدم که مادرم زنگ زد:

الو، سلام سحر جون! هنوز که نیومدی؟

گفتم: نه مامان، کاری داری؟ بگو!

کمی مِن‌مِن کرد و گفت:

امشب عزیزجون میاد خونمون، یه زحمت بکش از اون شیرینی‌هایی که قند رژیمی دارن بگیر و برو دنبالش، خونه عمه.

هر هفته مادربزرگم مهمان یکی از بچه‌هایش بود. بنده خدا پیر شده بود و به خاطر فوت پدربزرگم تنها زندگی می‌کرد. اما هیچ‌کدام از بچه‌هایش نمی‌گذاشتند غصه بخورد و همیشه هوایش را داشتند.

عزیزجون زن خوش‌زبان و مهربانی بود. شاید اگر فوت پدربزرگم نبود، هیچ چیزی نمی‌توانست چروک‌های صورتش را زیاد کند.

راهم را کج کردم و رفتم دنبالش. همین که من را دید، خندید و دست تکان داد.

به به، سحر خانم گل! اومدی عروس ببری؟

پشت چراغ قرمز، برگشتم و به چهره‌اش نگاه کردم:

به دست‌های لرزانش که تسبیح را می‌چرخاند،

به موهای سفیدش که از زیر روسری بیرون زده بود،

به نگاه خسته‌اش که در غروب آفتاب خیابان‌ها را دید می‌زد…

گفتم: خب چطوری عروس خانم؟ ببخشید، ماشین رو گل نزدم!

ذکرش را تمام کرد و گفت:

چه کنم؟ هر بار دیر میای، ماشینم که گل نمی‌زنی! راستی گل دختر، دفترچه‌ام رو آوردم، داروهامو بگیرم، یادت نره‌ها!

خندیدم و گفتم:

به به! عروس مریضم که هست!

جلوی داروخانه پیاده شدیم. خیلی شلوغ بود.

جایی پیدا کردم تا عزیزجون بنشیند و کنار همان صندلی ایستادم.

سری به تلفن همراهم زدم. همان‌طور که پیام‌ها را می‌خواندم، متوجه شدم که با خانم پیری که کنارش بود، مشغول صحبت شد.

از همه چیز گفتند و بحث کردند تا رسیدند به پول و ثروت!

پیرزن از پول و ثروتش می‌گفت:

اگر پول داشته باشی، دیگر هیچ غصه‌ای نداری، همه کارهایت پیش می‌رود، به بچه‌ها هم احتیاجی نیست، چون پرستار، کارها را دقیق و مرتب انجام می‌دهد. خلاصه اینکه پول بیشتر، زندگی بهتر!

عزیزجون با تعجب و در سکوت نگاهش می‌کرد.

همین که داروها را گرفتم، رو کرد به دوست تازه‌اش و گفت:

ثروت چیز خوبیه، راست می‌گی. خود من کلی ثروت دارم! چندتا خونه، آشپز، پرستار و راننده… اما ثروت من با شما خیلی فرق داره.

در مسیر بازگشت به خانه، از عزیزجون پرسیدم:

واسه خانمه کلاس گذاشتی، چندتا خونه و این چیزا؟!

خندید و گفت:

مگه دروغ گفتم؟ چندتا خونه دارم! خونه شما، خونه عمه، خونه دوتا عموها… زن‌عمو کوچیکه چقدر میاد فشارمو می‌گیره، دکتر می‌بره منو، بابات برد مکه، با عمه رفتم کربلا، تو هم که راننده منی! دروغ می‌گم؟

ثروت من مادر توئه که می‌دونم گفته برام شیرینی رژیمی بگیری و حتما فسنجون بار گذاشته!

ثروت من شماهایید!

پول به اندازه خودش کار می‌کنه، بیشتر از اون نه!

محبت ♥️ رو که نمی‌شه خرید…!

خنده‌ام گرفت، مخصوصاً پیش‌بینی خرید شیرینی…

انگار یک مدرس با تجربه، روان‌شناس و مشاور با من حرف می‌زد!

گفتم: عزیزجون! شما هم ثروت مایی، فکر نکن فقط خودت ثروتمندی…

خندید و با هم وارد خانه شدیم.

بوی خوش فسنجان خانه را پر کرده بود…

نظر دهید »
معامله
توسط مهتاب in بدون موضوع

وارد میوه‌فروشی شدم. خلوت بود. قیمت موز و سیب را پرسیدم. فروشنده گفت: موز شانزده تومان و سیب ده تومان. گفتم از هر کدام دو کیلو به من بده. پیرزنی وارد میوه‌فروشی شد و پرسید: محمد آقا سیب چند؟ میوه فروش پاسخ داد: مادر کیلویی سه تومان! نگاه تعجب‌زده‌ام را به سرعت به میوه‌فروش انداختم و او که متوجه تعجب و دلخوری من شده بود، چشمکی زد و با نگاهش مرا به آرامش دعوت کرد. صبر کردم. پیرزن گفت: محمد آقا خدا خیرت بده! چند تا مغازه رفتم، همشون سیب را ده-دوازده تومن میدن! مادر با این قیمتا که نمی‌شه میوه خرید!

محمد آقای میوه‌فروش، یک کیلو سیب برای پیرزن کشید و او را راهی کرد و رو به من کرد و گفت: این پیرزن به تازگی پسرش و عروسش را تو تصادف از دست داده و خودش مونده با دو تا نوه‌ی یتیم! من چند بار خواستم به او کمک کنم و به او میوه‌ی مجانی بدم اما ناراحت شد و قبول نکرد. به همین خاطر هیچ وقت روی میوه‌ها تابلوی قیمت نمی‌زنم تا وقتی این زن به مغازه میاد از قیمت‌ها خبر نداشته باشه و بتونه برای بچه‌هاش میوه بخره. راستش را بخواهی من به هر کسی که نیاز داشته باشه کمک می‌کنم و همیشه با امام زمانم معامله می‌کنم.
دلم مثل آوار ریخته بود پایین و بسیار شرمنده بودم و بغضی سنگین تو گلوم نشسته بود. دلم می‌خواست روی میوه‌فروش را ببوسم، میوه‌ها را خریدم، سوار ماشین شدم و هقی زدم زیر گریه و در حال رانندگی از خودم و از امام زمان علیه السلام خجل بودم و با خودم می‌گفتم؛ ای کاش در طول سالیان دراز عمرم من هم قسمتی از درآمدم را با امام زمانم معامله می‌کردم.

نظر دهید »
خانه
توسط مهتاب in بدون موضوع

مردی از خانه اش راضی نبود، ازدوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانه اش را بفروشد.

دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند:
خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع.
صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت: این خانه فروشی نیست، در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی.

نظر دهید »
حاجت
توسط مهتاب in بدون موضوع

حارث بن مغیره می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمودند:

“اگر یکی از شما حاجتی از حاجت‌های دنیا را داشت، قبل از هر چیز بسیار خداوند عزیز را حمد و ثناگوید.
سپس صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او بفرستد. آنگاه حاجات خود را بخواهد، حاجتش برآورده می‌شود.”

سپس فرمودند: شخصی داخل مسجد شد، دو رکعت نماز گزارد و بلافاصله از خداوند چیزی طلب نمود.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
“این بنده در درگاه الهی عجله نمود، دعایش به این زودی قبول نمی شود. “

دیگری آمد و نماز خواند پس از اتمام نماز خداوند را مدح و ثناگفت و صلوات بر پیامبرش فرستاد.
در این وقت رسول خدا فرمودند:
“اینک حاجتت را از خدا بخواه که برآورده خواهد شد.”

📚 بحار: ج 93، ص 315.
بحار: ج 93، ص 318.

‌‌‌‌

کانال شهید حججی درروبیکا را دنبال کنید

نظر دهید »
مظلوم
توسط مهتاب in بدون موضوع

 حجّة الاسلام حاج سید اسماعیل شرفی از شخصیّت‌های دلسوخته‌ای بود که چند بار خدمت حضرت بقیّة الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف مشرّف شده بود.

🔺️ ایشان یکی از تشرّفات خود را اینگونه نقل نموده است: به عتبات مقدّسه مشرّف شده بودم و در حرم حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام مشغول زیارت بودم.

🔺️چون دعای زائرین در بالای سر حرم مطّهر امام حسین علیه السّلام مستجاب است، در آنجا از خداوند متعال خواستم مرا به محضر مبارک مولایم حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف مشرّف گرداند.

🔺️ مشغول زیارت بودم که ناگهان خورشید جهان تاب جمالش ظاهر شد، گرچه در آن هنگام حضرتش را نشناختم ولی شدیداً مجذوب آن بزرگوار شدم.

🔺️ پس از سلام از ایشان سؤال کردم: شما کیستید؟! آقا فرمودند:«من مظلوم‌ترین فرد عالم هستم».

🔺️ من متوجّه نشدم و با خود گفتم: شاید ایشان از علمای بزرگ نجف هستند و چون مردم به ایشان گرایش نکرده‌اند، خود را مظلوم ترین فرد عالم می‌دانند.

🔺️ در این هنگام ناگهان متوجّه شدم که کسی در کنارم نیست. اینجا بود که فهمیدم مظلوم ترین فرد عالم کسی جز امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نیست.

📚 شیفتگان حضرت مهدی ج 3 ص 159

‌‌‌‌

کانال شهید حججی درروبیکا را دنبال کنید 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 46
  • ...
  • 47
  • 48
  • 49
  • ...
  • 50
  • ...
  • 51
  • 52
  • 53
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
  •  مظلومیت یعنی چه؟
  • دختر پنجاه ساله
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان