نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
آرتور
توسط مهتاب in بدون موضوع

آرتور روی لبه تخت نشسته بود و به فضای خالی اتاقش زل زده بود. صدای تیپ‌تیپ باران بر روی پنجره، یادآور شب‌های تاریک و رعب‌آور میدان جنگ ویتنام بود. او به شدت احساس تنهایی می‌کرد و غم سنگینی بر دوشش بود.

او تازه به خانه برگشته بود، اما جنگ هنوز در دلش باقی مانده بود. گاهی احساس می‌کرد که در جنگ هنوز درگیری‌های وحشت‌ناکی را تجربه می‌کند، در حالی که 58 هزار آمریکایی دیگر جان خود را در این جنگ از دست داده بودند؛ اما آرتور نمی‌توانست از یاد ببرد که او بر خلاف آن‌ها، زنده است و روز به روز احساس می‌کند که جانش در حال نابودی است و فکر کردن به جنایت‌هایی که او و رفقایش در میانه جنگ انجام دادند؛ او را بیشتر عذاب می‌داد.

او نامه‌ای در دست داشت که به آنجلا، نامزدش، نوشته بود. صدای طنین‌دار و آرامش‌بخش او هنوز در سرش می‌پیچید: «آرتور، من در کنارت هستم، هر وقت نیاز داری برای کمک به من بگو.» اما حالا، هیچ‌کس نمی‌توانست درک کند که او چه چیزی را تحمل کرده است.

آرتور با دستش نامه را ورق زد و به جمله‌ای که نوشته بود، نگاه کرد: «بیش از ۱۲۰ هزار سرباز آمریکایی پس از برگشت از ویتنام به دلیل جنایاتشان خودکشی کردند! یعنی تا الان دو برابر بیشتر از تمام آمریکایی‌های کشته شده در جنگ ویتنام، درحال خودکشی هستند…!»

 او احساس می‌کرد در حال پیوستن به این آمار وحشتناک است، و گویی این یک چرخه بی‌پایان است. در دلش جنگی در حال وقوع بود و زنده‌ماندن برای او به یک بار سنگین تبدیل شده بود. 

آرتور نتوانست از یاد ببرد که در آن روزها چطور با چشمان خودش به جاهایی نگاه کرده بود که انسانیت در آن کنار گذاشته شده بود. 

چگونه زنان و کودکان هرجا که دیده می‌شدند کشته، مثله، سوزانده یا زجرکش می‌شدند، زنده‌زنده دل و روده‌شان بیرون ریخته می‌شد یا زندانیان از داخل هلیکوپتر در حال پرواز به پایین پرتاب می‌شدند.

او در نهایت قلم را در دستش فشرد و نوشت: «شاید وقت رفتن است.» او ادامه داد: «به این دنیا دیگر تعلقی ندارم. اینجا دیگر جای من نیست.»

وقتی او نامه را زمین گذاشت، صدای زنگ تلفن او را به خود آورد. «آرتور، این من هستم، آنجلا. می‌خواهم به تو بگویم که تو برای من مهم هستی!» صدای او دلنشین بود، اما آرتور نمی‌توانست دیگر به این امیدها بچسبد. 

در حالی که باران به شدت در حال باریدن بود، آرتور به زمین خیره شد. او تصمیمش را گرفته بود. جنگ به او نیرویی داده بود که هرگز نمی‌خواست بخشی از آن باشد. او نمی‌توانست دیگر این حیات پر از درد را تحمل کند، جایی که جنایاتش هرگز فراموش نمی‌شدند.

او پشت سرش را نگاه نکرد و قلم را در کنار نامه‌اش گذاشت. درد دلش گویی سنگین‌تر از آنچه فکر میکنی بود و تصمیم به پایان دردش گرفت. آرتور می‌خواست این داستان برای همیشه به پایان برسد…

 این داستان، الهام‌گرفته از آمارهای پژوهشی است.

محرمانه کانال حرفه‌ای‌ها

نظر دهید »
هرزه‌گو
توسط مهتاب in بدون موضوع

 یکی از اهم مراقبات(خصوصا در این سه ماه‌)، این است که انسان واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد.

آن لقمه نانی را که به دهان می گذارد اگر از روی حساب نباشد، هرزه خوار می شود، و انسان هرزه خوار، هرزه گو می گردد. آن دهانی که وارداتش آلوده است، صادراتش نیز آلوده است.

انسانی که واردات گوشش یاوه و هرزه و گزاف است، صادراتش نیز آنچنان خواهد بود، قلم هرزه و نوشته های زهرآگین خواهد داشت؛ چرا دفتر وجود و صحیفه نفست را به اینگونه اباطیل پر میکنی؟؟

 یکی از عهد های “شیخ رئیس” در رساله عهدش این است که رمان و قصه های باطل نخواند. حرفها و افسانه های باطل، دهن و ذهن را کج و مُعوَج می کند و نفس را از درست اندیشی و درست یابی منحرف می کند.

برشی از کتاب: مجموعه مقالات آیت الله حسن زاده آملی، ص37

نظر دهید »
فرمول
توسط مهتاب in بدون موضوع

​ تشیعت به علی مغرورت نکند! 

آهای بیدار باش! نظام عقیده و عمل اسلام و تشیّع امام صادق، نه تشیّع من‌درآوردی! به تو می‌گوید راه سعادت این است که ایمان محکم و عمل صالح سالم داشته باشی، همان که قرآن می‌گوید: 

اِنَّ الَّذِینَ آمَنوُا وَ عَمِلُ الصَّالِحاتِ.

  در همین حدیث که می‌گوید بیدار باش! مبادا شیطان تو را به علی و خاندان علی، به پیغمبر و خاندان پیغمبر، مغرورت کند خیال کنی که آن‌ها می‌آیند برای هر انسان تبهکاری به خاطر یک کار کوچکی که به عنوان دوستی اهل‌بیت کرده، تمام گناهانت را می‌شویند و می‌برند، این غرور است، این فریب است، این اشکال است، این انحراف از اسلام است، این انحراف از شفاعت اسلام است.

همان‌جا که حدیث تأکید می‌کند امام صادق به یارانش، به پیروانش روی مسئله‌ی اطاعت، تقوا، پرهیز از معصیت همان‌جا مسئله‌ی شفاعت هم مطرح می‌کند. یکجا مطرح می‌کند، دیگر احتیاجی به این که ما بیاییم یک حدیث دیگر هم کنارش بگذاریم نیست که خود همین حدیث می‌گوید: 

اگر کسی می‌خواست محمد و آل محمد (ص) برایش شفاعت کنند، او باید اوّل مورد رضای خدا باشد تا بعد این‌ها شفاعت کنند. این فرمول شفاعت است!

شهید بهشتی 

@antisecular

نظر دهید »
بازمانده
توسط مهتاب in بدون موضوع

​‌حربۀ لیبرالهای ایرانی!

شالوده‌ریزی لیبرالیزاسیون کنونی ایران که بر جمهوری اسلامی سایه افکنده، در دهۀ هفتاد پدید آمد. کنار گذاشتن سروش از ستاد انقلاب فرهنگی، تشکیل حلقۀ کیان توسط او و تئوریزه کردن مباحث الهیتی و فلسفی، مقدمه‌ای بر لیبرالیزاسیونِ روح حاکمیت و دِموکراتیزاسیون ساختار حاکمیت ایران بود. سروش را که میتوان پدر فلسفی و الهیتی آن جریان دانست، طبق ایدئولوژی خویش، بسط حاکمیت لیبرال را بر سر داشت و با تکیه بر همان ایدئولوژی، حجاریان طرح دموکراسی را نگاشت و به هاشمی ارائه داد. حال اینکه این طرح توسط هاشمی پذیرفته شد یا خاتمی؟ یا اینکه این طرح چگونه به منصۀ ظهور رسید؟ از حوصلۀ بحث خارج است. اما آنچه که مورد اهمیت است، اینست که ایدئولوژی فلسفی/الهیتی سروش، ایده‌پردازی و تئوری‌پردازی سیاسی حجاریان و جاه‌طلبی خاتمی و عمل‌گرایی و نفوذ هاشمی، همه و همه دست به دست هم داده تا مکانیزم لیبرالیزاسیون را کامل کند.

الهیت و حکمت، تئوری و ایده، و بعد اجرا و عمل به خوبی و موبه‌مو شکل گرفت و انجام شد. به راستی که باید هنر استراتژی لیبرالها را تحسین کرد!

پزشکیان که از تَه‌مانده‌های آن تفکّر است، پیش از ورود به عرصۀ انتخابات، تُهی از ایدئولوژیک نگاشته بر کاغذ و عاری از تئوری بود. پس از رَهسپاری به عرصۀ انتخابات و در کارزار مناظرات و تبلیغات انتخاباتی هم نیز، این امر نمایان بود. پزشکیان را جز پیرِ فرتوتِ ساده‌لوح، تاریک‌اندیش و خوش‌بین نظاره نکردیم. پیرمردی که توهّم موعظه‌گری و پندواندرز به سر دارد و همه را به وحدت، سازش و وفاق فرا میخواند! 

در این اتمسفرِ بی‌آبرویی، باز حربۀ گذشته و تجربیات لیبرالها به دادشان رسید. حربۀ لیبرال‌ها، گزافه‌گویی و چَرندپراکنی‌های تقلیل یافته و کوچه‌و‌بازاری پزشکیان را نیز تئوریزه کرد. «سازش با یکدیگر» و «قبح زدایی سیاسی» که از هذیان‌گویی و لفظ‌بازی‌های پزشکیان بود را، تبدیل به «وفاق‌ملی» کردند. فراخوان مقاله و یادداشت، تدارک همایش، گفتگو و کنفرانس، تبلیغات رسانه‌ای و پروپاگاندای ژورنالیستی، همه و همه، گواهی‌ست بر تئوری‌پردازی «وفاق ملی». به حق که چه هنر مکارانه‌ای! با لفاظی‌ها و یاوه‌سرایی‌های یک پیرمرد هم تئوری پردازی کردند. 

دهۀ هفتاد، سروش‌ها و حجاریان‌ها در میدان لیبرالها حضور داشتند و جولان میدادند، اما حال حضور ندارند. فقدان رهبری همچون هاشمی برای لیبرالها نیز، آنان را در انتخابات اخیر، جزیره‌ای و بی‌بُتّه نشان داد. لیبرالها برای ضعف خویش دست به جبران زدند. مرعشی در پی تصاحب جایگاه هاشمی، به‌ظاهر بی مسئولیت، اما در باطن بر همه سایه افکنده و امثال قوچانی‌ها تئوری‌پردازی میکنند؛ و وای به حال لیبرالها که از هاشمی به مرعشی و از حجاریان و سروش به قوچانی و ظریف و نبوی رسیده‌اند!

اما معتقدم این جریان رو به افول است، افولی فکری/شخصیتی. روز به روز مُسن‌تر، بی‌سواد‌تر و مضحک‌تر می‌شوند. دعوت از امثال‌ دخانچیِ اعتدالخواهِ مذبذب، شاهد بر این امرست. چرا که لیبرالها در دهۀ اخیر، نیروهای جوانی در آستین نداشته و جز تربیت عده‌ای اپوزیسیون‌ِ مجازیِ بی‌سواد‌، رَه‌ به جایی نبرده‌اند.

علی رشیدی

@andar_tamolat

نظر دهید »
نمی‌بیند!
توسط مهتاب in بدون موضوع

​ وقتی رئیس‌جمهور نمی‌بیند از مردم عادی چه انتظاری هست؟!

 وقتی یک رئیس‌جمهور نمی‌بیند که یک بیمارستان با ۲ پزشک هندی تبدیل شده به ۶ بیمارستان با ۲۱۹ پزشک ایرانی، نرخ باسوادی به لطف ۲۰ برابر شدن مدارس از ۲۹ درصد رسیده به ۹۸ درصد، آب آشامیدنی در روستاها از ۷درصد رسیده به ۷۰ درصد، صفر کیلومتر بزرگراه رسیده به ۳۳۰ کیلومتر بزرگراه و….

و فقط این را می‌بیند که باغی که در جوانی در زابل دیده الان خشکیده پس اوضاع زابل نسبت به ۵۰ سال پیش بدتر شده، از مردم عادی چه انتظاری باید داشت؟!

 دکتر قربانی_مقدم

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 130
  • 131
  • 132
  • ...
  • 133
  • ...
  • 134
  • 135
  • 136
  • ...
  • 137
  • ...
  • 138
  • 139
  • 140
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • متن و ترجمه صلوات شعبانیه
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
  •  مظلومیت یعنی چه؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان