https://support.kowsarblog.ir/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8-%D9%87%D8%A7 بیشتر »
آرشیو برای: "آذر 1398, 30"
#تولیدی #به_قلم_خودم آقا جواد با نگرانی قدم میزد و مرتبا پیامرسان تلفنش را چک میکرد، آخه منتظر واریز یارانه و سبدکالا! بود. مامان با ناراحتی گفت: بس کن مرد! سرگیجه گرفتم، خدا بزرگه! و هنوز حرفش تمام نشده بود که، زهرا از اتاق بیرون آمد و با صدای… بیشتر »