نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
داستان معلم خوب
توسط مهتاب in بدون موضوع

✍ یزید ملعون نه خودش خوب بود نه همسرش 😏
اما از این زن و شوهر شوم یک فرزندی به دنیا اومده بوده که خیلی فرزند خوب و خلفی شده بود
اسمشم گذاشته بودن معاویه
تا هم نام بابابرزگش معاویه باشه 😒

معاویه ی دوم قرار شد بعد از مرگ یزید خلیفه بشود
اما از خلیفگی استعفا داد وعلتش رو هم به مردم اعلام کرد

👈 من خلافتی را که با این هزینه سنگین رسیده است نمی خواهم. پدرم در سه سال حکومت خود مرتکب سه جنایت بزرگ شد سال اول قتل فرزند پیامبر(کشتن امام حسین)
، سال دوم هتک حرمت به مدینه،
سال سوم حرمت شکنی مکه بود.

❗️مردم پدر جد من ابوسفیان است با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بد بود گرفتار اعمالش شد.
پدربزرگ من معاویه است، با بهترین خلق خدا علی بن ابیطالب در افتاد و حالا گرفتار اعمالش است.
پدرم یزید هم این خیانت را مرتکب شد سپس گریه کرد و گفت این خلافت را نمی خواهم و خود را خلع می کنم هر کار کردند نپذیرفت.
مادرش پای منبرش نشسته بود☺️
بود،گفت:«ای کاش لخته خونی بودی که هرگز به دنیا نیامده بودی!»

معاویه بن یزید گفت:«مادر چه خوش گفتی!ای کاش من لخته خونی بودم وبه دنیا نیامده بودم،تا ننگ فرزندی یزید بر دلم نمانده بود.

علت اینکارش چی بود؟؟
معلم خوب داشت به نام ابوعمرو که شیعه هم بود
تمام مبانی اسلام رو به این پسر یزید یاد داده بود
مغزش رو شستشو داد 👌
معلم خوب میتواند پسر یزید رو هم تربیت کند.

نظر دهید »
دو فلوس
توسط مهتاب in بدون موضوع

🖌 توصیه آیت الله بهجت(ره) به خیرات برای اموات

🌷 مرحوم آیت الله سعادت پرور(ره) نقل می کنند :

✍ پس از فوت خواهرم ، به خدمت آیت الله بهجت(ره) رسیدم ، دستور فرمود : روزهاى جمعه ، سوره #صافات و #توحید را برایشان بخوانم و خیرات هم بنمایم.

☘ سپس فرمود : شخصى ، کسى را - که زنده بود - در خواب می بیند ، در میان باغى است و قصرهایى در آن جا است ، می پرسد : این قصرها براى کیست؟ میگوید : براى من است ، آن شخص
تعجب میکند ، میگوید : تعجب مکن ، عجیبتر از این ، آن که این قصرها را در برابر دو فلوس به من داده اند!

☘ سپس بیدار میشود و او را ملاقات میکند و خوابش را برایش تعریف میکند ، میگوید : بله ، روز گذشته (مثلًا) دو فلوس دادم ، کوزه اى خریدم و با آن ، به مردم آب دادم.

📒 برگرفته از کتاب رسائل عرفانی ، ص168

نظر دهید »
معلم ژاپنی
توسط مهتاب in بدون موضوع

​*در ژاپن روز معلم وجود ندارد.*

یک روز از همکار ژاپنی ام، معلم یاماموتا پرسیدم: “روز معلم را در ژاپن چگونه جشن می گیرید؟" 

او با تعجب از سوال من پاسخ داد: 

ما روز معلم نداریم.

وقتی پاسخ او را شنیدم، مطمئن نبودم که باید او را باور کنم یا نه.   فکری از ذهنم گذشت: “چرا کشوری که اینقدر در اقتصاد، علم و فناوری پیشرفته است، اینقدر به معلمان و کارشان بی احترامی می کند؟”

یک بار، بعد از کار، یاماموتا مرا به خانه اش دعوت کرد.  ما سوار مترو شدیم چون دور بود.  ساعت اوج غروب بود و واگن های قطار مترو شلوغ بود.  من توانستم فضایی برای ایستادن پیدا کنم و نرده بالای سر را محکم نگه داشتم.  ناگهان پیرمردی که در کنار من نشسته بود، صندلی خود را به من پیشنهاد داد.  من که این رفتار محترمانه آن سالخورده را درک نکردم نپذیرفتم اما او اصرار داشت و من مجبور شدم بنشینم.  وقتی از مترو خارج شدیم، از یاماموتا خواستم توضیح دهد که ریش سفید دقیقا چه کار کرده است.  یاماموتا لبخندی زد و به تگ معلمی که بر سر داشتم اشاره کرد و گفت: این پیرمرد پس از دیدن برچسب معلمی بر روی شما و به نشانه احترام به مقام شما، صندلی خود را به شما پیشنهاد داد. 

از آنجایی که برای اولین بار از یاماموتا بازدید می کردم، احساس ناراحتی می کردم که با دستان خالی به آنجا بروم، بنابراین به فکر خرید یک هدیه افتادم.  من افکارم را با یاماموتا در میان گذاشتم، او از این ایده حمایت کرد و گفت که کمی بیشتر، مغازه ای برای معلمان وجود دارد که می توان از آنجا کالاها را با قیمت های پایین خریداری کرد.  یک بار دیگر نتوانستم احساساتم را کنترل کنم: “امتیازات فقط به معلمان ارائه می شود؟"  من پرسیدم.

یاماموتا با تایید حرف من گفت:

در ژاپن معلمی معتبرترین حرفه و معلم محترم ترین فرد است.   کارآفرینان ژاپنی وقتی معلمان به مغازه هایشان می آیند بسیار خوشحال می شوند و آن را افتخار می دانند.

در طول اقامتم در ژاپن، چندین برابر نهایت احترام ژاپنی ها را نسبت به معلمان قائل شده ام.  آنها در مترو صندلی های ویژه ای برای آنها در نظر گرفته اند، مغازه های ویژه ای برای آنها وجود دارد، معلمان آنجا در صف خرید بلیط برای هر نوع حمل و نقلی قرار نمی گیرند.  به همین دلیل است که معلمان ژاپنی به روز خاصی نیاز ندارند، (چون هر روز در زندگی آنها یک جشن است.) 

نظر دهید »
آرایش
توسط مهتاب in بدون موضوع

#تولیدی

#به ‌ـ‌ قلم‌ـ‌خودم 

چند روزی بود از کانادا آمده بود. باورم نمی‌شود این، همان الهه چندین سال قبل است! چرا اینقدر شکسته شده؟ چرا رنگ به رخسار ندارد؟ حتی از خواهر بزرگش مسن‌تر به نظر می‌رسد، چرا؟
دریغ از یک ذره آرایشِ روی صورت. بیست سال از سن و سالش جلوتر می‌زند.
مگر نمی‌گویند آنجا مهد گل و گلاب و آرامش است، پس چرا الهه این قیافه به هم زده؟ 
یکی از همراهانش می‌گوید:

آنجا حرف اول را، کار کردن می‌زند. زن و مرد هم نمی‌شناسد. همه باید بطور جدی کار کنند حتی گاهی جمعه‌ها تا یازده شب مشغولند.

دیگری اضافه می‌کند:

آنهم چه کاری!

غیر از آنهایی که از روز اول درس خواندن را در همان کشور شروع کرده‌اند و در حال ادامه هستند بقیه افراد مخصوصا زنان یا در رستورانها مشغولند یا فروشگاه‌ها!
یکی پرسید: درآمدشان چقدر است؟

در جواب شنید: به اندازه‌ای که گذران زندگی کنند شاید به ظاهر درآمد خوبی باشد ولی با توجه به حجم بالای مالیات دریافتی توسط دولت، مبلغ ناچیزی است.

در شهر فرنگ، خبری از خانه مستقل نیست و اکثرا مستاجر هستند و فقط همین یکی دو سال قبل، یکی از افرادی که پنجاه سال! آنجا کار می‌کرد توانست برای خودش خانه‌ای بخرد.

نگاهی به چهره زرد الهه می‌اندازم و به نسخه‌های کثیف مدلینگ و آرایشی که هر روز با هزاران تبلیغ به خورد زنان جامعه ما می‌دهند و عده‌ای هم باورشان شده که آنجا خبری هست!
بله! همین مدعیان حقوق زن، مثل برده و با اخذ مالیات‌های گزاف، از آنان به نفع رشد اقتصادی کشورشان استفاده می‌کنند.
بله مخاطب گرامی!

این نسخه‌های بزک شده مخصوص جهان سومی‌ها و سرگرم نمودن آنهاست و از همه مهمتر برای زنان مسلمان جامعه ما، تا از اهداف اصلی خود فاصله گرفته و مشغول تجملات و زینت‌های ظاهری شوند.

علاوه بر مضرات و ضربه‌های مالی ناشی از مصرف این رنگارنگ‌های تبلیغاتی، خسارت بالاتر این است که:
عده‌ای باور کرده‌اند که جبهه مقابل، دلسوز آنهاست و بی‌چون و چرا عقل و هوش خود را فدای تحریفات تبلیغی دشمن کرده و با نقشه آرایشی دشمن در جامعه حاضر می‌شوند به امید ذره‌ای توجه و جلب محبت.

اما زهی خیال باطل!

از دوران طاغوت که بدتر نبود، کجا رفتند و کجا هستند؟

اگر امروز عبرت نگیرید در دست‌های شیاطین، عبرت دیگران خواهید شد.

نظر دهید »
انعکاس
توسط مهتاب in بدون موضوع

پیرمرد آهی کشید هنوز غذا نخورده از سرسفره پاشد ورفت کتش رو پوشید واز خونه ی پسرش رفت بیرون همون خونه ای که یه روز خونه ی خودش وعزیزجون بود وعزیزی که دیگه تو اون خونه نبود.و عروسی که به خاطر کوچکترین کاری که براش میکرد غر میزد سرسفره این قدر اون قدربه جون پدرشوهرش غر زد که ما تا کی باید ازت پذیرایی کنیم ؟حتی پسرپیرمرد یک کلمه به زنش نگفت چی میگی انگار از خداش بود پدرش از خونه بره بیرون وبرنگرده  .

پیرمرد رفت ودیگه هرگز برنگشت !
پسر وعروس بی خیال زندگیشونو میکردن واصلا براشون مهم نبود پدر پیرشون کجاست وداره چی کار میکنه
دوسال گذشت.
مرد خسته تر از همیشه روی نیمکت پارک نشست دید پیرمردی سرش پائینه  لباس کهنه ای تنشه وروی یه حصیر کوچیک وپاره نشسته و داره فلوت میزنه رهگذرا تو کاسه اش گاهی یه خورده پولی میزاشتن ورد میشدن جلو رفت دست کرد توجیبش پول زیادی نداشت اونقدر که فقط می تونست باهاش اونروزشو سرکنه خم شد سکه ی پونصدی رو گذاشت تو کاسه
پیرمرد دست از فلوت زدن برداشت زیر لب گفت نمیخوام پسرم من به پولت احتیاجی ندارم برش دار
مردخیره شد به چشمای پیرمرد قطره قطره اشک از چشاش سرازیر شد باصدای خفه ای گفت چی کار کردم باهات بابا؟
بلایی که سرت اوردم بدتر از اون سر خودم اومد
یک سال بعد رفتنت ورشکست شدم با اصرار زنم خونه وزندگی رو به اسمش زدم بعد از اون هر روز بهانه تراشی هاش شروع شد یه شب رفتم خونه کلید انداختم تو در ولی زنم کلید درو عوض کرده بود وخونه رو فروخته بود بهش رنگ زدم گفت میخوام ازت جدابشم دیگه نمی تونم باهات زندگی کنم .من به تو بد کردم اون شب آهت دامن من وزندگیمو گرفت آهی که منو ویرون کرد ومقصرش فقط وفقط خودمم.
پیرمرد آهی کشید وگفت :دل که بشکنه آه میکشه پسرم من نفرینت نکردم همیشه برای خوشبختیت دعا کردم ولی دلم شکست اونروز برای خودم وآه امروزم برای این بود که همراه شکستن دلت دلم دوباره شکست
پیرمرد پول های کاسه روجمع کرد وگذاشت توجیب پسرش لبخندی زد وگفت امروز مهمون توام !

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 88
  • 89
  • 90
  • ...
  • 91
  • ...
  • 92
  • 93
  • 94
  • ...
  • 95
  • ...
  • 96
  • 97
  • 98
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
  •  مظلومیت یعنی چه؟
  • دختر پنجاه ساله
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان