شعار به معنای علامت است و سابقه ای تاریخی در بین ملت ها دارد . هم مسلمان ها شعار و علامت داشتند مثل أذان یا شعار لا إله الا الله که نشانه مذهب و مکتب شان بود و هم مشرکان که نمادشان ، بت های سنگی بود که می پرستیدند .
در دین اسلام ، شعار نقش خاصی در رویارویی با دشمنان ایفا می کند از جهتی احیای روحیه حماسه و ایثار است و از طرف دیگر ، ایجاد رعب و ترس در دل کفار و منافقین .
به عنوان نمونه ، قبیله بنی النضیر که طایفه ای از یهود بودند، برای زندگی به مدینة النبی پناه آوردند به شرط آن که توطئه نکنند اما یهودیان پیمان شکنی کردند لذا پیامبر اکرم صلوات الله علیه دستور دادند محل زندگی آنها را محاصره کنند و همه مسلمان ها شعار الله اکبر بدهند و خود حضرت هم تکبیر می گفتند . پس از ده شب حضرت ، مأموریت را به حضرت علی علیه السلام سپردند و آنقدر مسلمان ها این شعار را تکرار کردند که خود یهودیان ، مرعوب شده و آن جا را ترک کردند .
🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀
البته باید مسلمانان دقت کنند که مقابله با دشمنان باید هماهنگ با نوع هجمه و حمله آنان باشد ، مثلا در جنگ احد ، پیامبر اسلام در پاسخ به فریاد مشرکان که از بت ها تعریف و تمجید می کردند ، دستور دادند مسلمانان شعار ” الله مولانا و لا مولی لکم ” سر دهند یعنی حمله و دفاع باید از یک سنخ باشند . یعنی ملتی مسلمان که دشمن درجه یک آن امریکا و اسرائیل تا دندان مسلح است نباید از تجهیزات و تسلیحات موشکی و هسته ای محروم و غافل باشد و یا در تهاجم و تحریم اقتصادی ، کشور باید با تکیه بر ثروت و منابع ملی و تولیدات داخلی به مرز خودکفایی برسد .
🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴
امام خمینی رحمت الله علیه می فرمودند :
“الله اکبر ما را پیروز کرد “
چگونه ؟ بدین صورت که وقتی یک مسلمان باورش بشود که قدرت خداوند از تمام قدرت های پوشالی مستکبران عظیم تر است ، هم احساس پشتیبانی و حمایت الهی می کند و هم باعث گریز و وحشت دشمنان می گردد . کما این که اوج شعارهای مردمی در راهپیمائی ها در دوران انقلاب و دفاع مقدس ، تکبیر بود .
تکبیر در دین اسلام آن چنان جایگاهی دارد که مقدس ترین و مهم ترین اعمال عبادی ما یعنی نماز با آن شروع می شود زیرا فرد و جامعه ای که ” الله ” محور برنامه های زندگیش باشد ، دیگر از شرق و غرب و منافقان داخلی هیچ ترس و واهمه ای ندارد . چنان که از صدر اسلام تاکنون و از پیامبر بزرگوار گرفته تا ائمه معصوم علیهم السلام و جانشینان بر حق آنان یعنی ” ولایت مطلقه فقیه ” با اتکا به همین شعار مقتدرانه ، اهداف مکتب اسلام را ، به جهانیان معرفی کرده و ارزش های دینی را تبیین و تبلیغ کردند .
البته ناگفته نماند که دین اسلام همه جانبه است و ابعاد مختلف را در نظر می گیرد . از یک طرف شعار و تکبیر و تهلیل و از جهتی ، اخلاق و نصیحت و از بعد دیگر سلاح و تأدیب است . چنان که ( در آیه 36/ حج ) قربانی نمودن شتر را نیز شعار می داند یعنی با یک دست سلاح و با دست دیگر ، علامت دین یعنی قرآن کریم که نمود بارز شعائر الله است و سراسر این کتاب نورانی ، یکتا پرستی و طاغوت شکنی است .
🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴 🔴
اما باید بدانیم که هر شعاری ، نشانه دینداری نیست و نباید از روی غفلت و مسامحه و تساهل آن را قبول و دنبال کرد چه بسا به فرموده حضرت علی علیه السلام ، سخنان و شعارهای به ظاهر حق و دهان پر کنی زده شود که هدف ، کنار زدن رهبران دینی و گرایش به انحرافات و شبهات و فتنه ها باشد ، مثل شعار خوارج که می گفتند : لا حکم إلا لله
یعنی ای علی تو برو کنار که هیچ حکمی غیر از حکم خدا وجود ندارد .
ظاهرا شعار جالبی است ولی حضرت در جواب فرمودند که این سخنان کلمات حقی است که از آن اراده باطل و بد شده است :
کلمة حق یراد بهاالباطل
امروزه هم این چنین شعارهایی در قالب حقوق بشر ، آزادی زنان ، حمایت از کودکان ، تساوی زن و مرد ، دموکراسی و مردم سالاری ، رفراندوم و امثال آن در رسانه های دنیا ، زیاد مطرح می شود اما به قولی اگر ما به سراغ نهج البلاغه برویم بیش از هزار سال قبل ، امام در نامه 77 / حقوق و عدالت اجتماعی را چنان واضح و بی بدیل بیان فرموده که هیچ شعار مخالفی را یارای مقابله با آن نیست از حق بیمه و مرخصی و بهداشت گرفته تا حقوق حیوانات و …که امروزه گروهی احمق و نادان ،با سوء استفاده از جهل عده ای ، بدون ذره ای تعهد و اخلاق ، شعار حمایت از انسان و عدالت می دهند و حال آن که نه از عدل چیزی می دانند و نه از انسانیت !!!
🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵 🌵
حفظ شعائر اسلامی ، از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است و تنها ، افراد با تقوا و مؤمن به آن پای بند هستند لذا قرآن کریم در آیه 32/ حج می فرماید :
و من یعظم شعائر الله فإن ها من تقوی القلوب
یعنی تعظیم و تکریم علامات و نشانه های دین ( مثل سعی صفا و مروه) و یا قربانی کردن که قبلا ذکر شد همه و همه از تقوای قلب است چرا ؟
زیرا در دین مبین اسلام ، شعارها برخواسته از هدفی والا و انگیزه ای درونی است که به دنبال آن ، عمل و تعهد و ایستادگی است ( البته معنایش بی تقوا بودن دیگران نیست ولی این تکریم ، امتیازی است که بر اساس عبودیت انجام می گیرد ) و به همین دلیل است که در انقلاب اسلامی ما نیز ، که میراث وحدانیت نبوی و عدالت علوی است ، شعار و پرچم و ایام و همه امور حول محور یکتاپرستی و حق طلبی و مبارزه با شیطان درون و برون ، در عمل است و باز به همین جهت است که هرکار و هر عملی که در راستای نیل به اهداف عالیه جمهوری اسلامی صورت گیرد چه ، سردادن شعار فتح و پیروزی و تکبیر در شامگاه 22 بهمن باشد ، و چه شرکت در راهپیمایی یوم الله و عید مسلمانان جهان در جشن بزرگ و با شکوه چهل سالگی و تکامل شجره طیبه انقلاب اسلامی باشد و چه سر دادن ندای حمایت از مظلوم در روز قدس ! همه و همه از نشانه های تداوم خط سرخ شهادت و خط سبز انتظار است .
براستی وظیفه کیست که به خواستههای مردمی که، مریدشان رهبرشان است پاسخ دهد؟
آیا حتما باید پس از حدود سه ماه که از شیوع بیماری کرونا میگذارد، رهبری علنا وارد میدان شوند و مطالبه نمایند؟
چه چیزی را؟
بقولی این ویروس واقعا هوشمندانه عمل میکند یعنی، نه برای گشت و گذارهای خیابانی مشکلی ایجاد کرد نه برای حتی پرخطرترین مشاغل و نه هیچ مرکز و موسسه و مرکز تجمعی! بلکه فقط یکراست رفت در محل نمازجمعه و مساجد و حسینیهها مستقر شد تا هر که وارد شد حسابی به جانش بیفتد!
همان مساجد و پایگاهها و قرارگاههای فرهنگی و دینی مثل نمازجمعه که همه و همه برگرفته از الهامات و رهنمودهای رهبری است و اگر نبود سعهصدر و متانت و بزرگواری ایشان، معلوم نبود چه بلایی سر این مردم مومن و انقلابی و ایثارگر میآمد؟!
مدیریت و فرماندهی در جامعه اسلامی که در راس آن ولایتفقیه قرار دارد مانند جوامع بی در و پیکر و از هم پاشیده شرق و غرب نیست که، نه بها و ارزشی برای انسانها قائلند و نه، معنای خانواده اسلامی و جامعه دینی را میفهمند؟
این ویروس متاسفانه هوشمند! ثابت کرد که کشور بدون رهبر عالِم و مقتدر، مثل آسمان بدون خورشید، تاریک و ظلمانی است و نه تنها راه درست را بلد نیست بلکه، مردم را به درههای نیستی و اغتشاش و بینظمی پرت میکند و حتی در این راه غلط خود هم، مجبور است متوسل به زور و اسلحه بشود.
چرا بیش از نیمی از ماه مبارک رمضان که غنیترین و والاترین فرصت معنوی و اعتقادی ملت مسلمان است، هیچ راهکاری برای حضور مردم در سنگر مساجد و نمازجمعه ارائه نشد؟
از چه میهراسند؟ شاید نفهمیدهاند و یا خود را به خواب زدهاند که اگر مدیریت کشور در این بحران عظیم از طریق #رزمایش #همدلی مهار نشده بود، سرنوشت نامعلومی در انتظار مردم رنجدیده کشورمان بود.
آیا باید همه کارها و مسئولیتها به دوش رهبری باشد؟ آیا باید حتما مطالبه و اعلام نماید؟
همه باید بدانند که، ملت پیرو ولایت، در قضیه مطالبهگری بازگشایی مساجد و پایگاههای نمازجمعه تابع ولیّ امر خویش است و ما نیز مطالبهگریم!
امسال جای جای هر سجادهای، سبدی از گلهای مهربانی و #همدلی رویید و عطر دلانگیزش تا اقصی نقاط کشور، دلهای درمانده و محجوب بسیاری از نیازمندان را همچون گلستانی، گلباران نمود و طراوتِ صفا و کرامت رمضان، به یُمْن دستان پر خیر و برکت مومنان روزهدار، اشک شوق و نقش لبخند را بر چهره گرفتاران، ترسیم نمود.
امسال! مردم، روزهداری را با عمل صالح و نیت خالص تجربه کردند و در کنار مبارزه با نَفْس، جهاد اکبر دیگری را که همانا اطاعت از ولایت بود، از صمیم قلب پذیرا شده و مثل بارانی از رحمت و ایثار و بخشندگی، بر کویر سفرههای خالی و دستان نیازمند، آنچنان باریدند که حماسهای جاودانه خَلق شد و بلایی تلخ و بیملاحظه را به فرصتی شیرین و ماندگار تبدیل نمود.
آری! یک جهادگر همیشه در صحنه و آماده و گوش به فرمان فرمانده خویش است چه در لباس رزم باشد چه در مقام طلبگی و چه در سنگر همدلی و خدمت به همنوعان!
و
فرقی نمیکند که این میدان عظیم مبارزه، شهرهای سیلزده باشند یا مناطق زلزلهخیز و یا برپایی سفرهای از بزرگمنشی و مهربانی به وسعت دلهای آسمانی!
آغوش پیامبر خدا، مأوا و جایگاهش بود و حجره رسولالله، مکتب خانه و سرای رشد و تربیتش!
روزی یکی از یاران، از شدت علاقه و احترام نبیالله به این کودک سوال نمودو پاسخی بدین مضمون شنید که:
او را بسیار تکریم مینمایم چرا که در آینده بین مسلمانان، وحدت و اخوت ایجاد میکند و مسلمانان را از فتنهای بزرگ در امان میدارد!
براستی آن فتنه بزرگ چه بود؟ و چگونه سبط اکبر پیامبر رحمت، مانع رخ دادن آن شد؟
آیا فقط کرامت و بخششهای بیکران آن حضرت، دلهای مردم را به هم پیوند میداد؟ یا اینکه صفات برجستهتری هم، این رویداد عظیم و ماندگار تاریخی را رقم زد؟
در باب کَرَم و احسان آن حضرت همین بس که، بر درِ خانه خود می نشست تا مبادا سائلی محروم بازگردد و یا اموالی را که چندین بار بین خود و خدایش تقسیم نمود و در راه رضایتش، صرف مینمود!
آری! او کریم اهل بیت بوده و هست و هرگز دست رد به دعا و خواهش بندگان خدا نزده و گویا هر آن، منتظر ندای حاجتمندان و گرفتاران است:
حاتم طائی بُوَد ریزهخور خوان تو
زاهد و عارف همه مست ز احسان تو
صاحب جود و کَرَم ای حسن مجتبیٰ
سائل و درماندهایم! دست به دامان تو
اما آن شاخصه برتر در وجود منحصر بفرد آن امام همام چه بود؟
مولای متقیان را با خنجر زهرآلود کینه و بغض و عداوت، به شهادت رسانده و جامعه در اوج فقدان شیعیان خالص و ناب، به جز معدود افرادی که ماندهاند، به سر میبرد.
جامعه اسلامی نیاز به ایجاد بنیادی نو و تربیت نیروهایی متعهد و مقاوم دارد از جنس عمار و ابوذر و مالک اشتر!
اما تا دلتان بخواهد فرماندهان نفاق و بندگان زر وسیم، در میان مردم رخنه و نفوذ کرده و ایمانهای بی اصل و ریشه و ظاهری را از دلهای سیاه شهرتطلبان و مقام پرستان، ربوده است.
از آن طرف دستان فریب و نیرنگ معاویه، با لشکرکشی و اعلام جنگ، به قصد متلاشی نمودن لشکر اسلام و تشیع، در حال تعدی و ایجاد رعب و وحشت در بین پیروان رسولالله است!
مردم به امام روی آوردند که:
یاابنرسولالله! آیا از معاویه و انبوه لشکریانش میهراسی یا به ما اعتماد نداری؟
امام (مضمون) فرمود:
نه از مرگ میهراسم و نه دلبستگی به دنیای شما دارم بلکه، هر آینه روزی را میبینم که فرماندهانتان تسلیم جاهطلبی و هوای نَفْس معاویه شده و پشت پا به عقاید جدم رسول خدا زده و مردم نیز از هول و هراسِ تزویرهای منافقانه بنیامیه، هر یک به گوشهای گریخته و از معدود شیعیان و یاران اهل بیت (سلاماللهعلیهم) نه وارثی مانده و نه یار و یاوری، و اسلام و تشیع برای همیشه از صحنه زمین محو خواهد شد!
اما:
برای آنکه ذریه فرزند علیابن ابیطالب (علیهالسلام) و وارث شجاعت و غیرت او را بشناسید! پس از اتمام حجت با شما، افرادی چون اشعث را با لشکریانی به سوی معاویه میفرستم و خود نیز با یاران اندک خویش براه میافتم.
اما:
معاویه، فرماندهان به ظاهر مسلمان و در عمل ریاکار را با اسلحه حرص و طمع و وعده و وعیدهای بدون ضمانت اجرایی واقعی، فریب داد و آنچه را امام وعده داده بود، به عیان دیدند و امام ماند و یارانی اندک.
لذا:
معاویه که در مکر و حیله، مانند نداشت، آخرین گزینه را بنام صلح و اصلاحطلبی، انتخاب و به امام پیشنهاد نمود.
اما:
تکلیف امام پس از آزمودن و پرده برداشتن از چهره نفاق و دنیاطلبی مردم چه بود؟
معاویه امام را در مقابل عمل انجام شده قرار داد و صلحنامه تحمیلی خود را به امام عَرضه کرد به شرط آنکه تعهدات امام را بپذیرد هر چند که:
امام فرمود (مضمون):
بخدا قسم میدانم که معاویه به هیچیک از تعهدات خود، عمل نخواهد کرد و من را که امام مسلمین و خواستار برقراری صفا و عزت و آرامش، در بین مسلمانان هستم را، در شرایطی قرار داده که برای جلب رضایت الهی و مصلحت شیعیان و باقی ماندن دین جدم رسول خدا، به این صلح اجباری، تن میدهم و با صبر و ایثار و شجاعت، مکر و حیله دشمن را ناکام میگذارم و سیاست قلع و قمع شیعیان را، همچون داغی سنگین و ننگین بر دل بنیامیه میگذارم.
و
اینگونه امام فرصت یافت تا نسلی از جنس یاوران امیر مومنان و خاتمالمرسلین، تربیت نماید.
و
با بذل و بخشش و مبارزه با قدرتطلبی و زراندوزی، دلهای مستعد و آماده را به اسلام ناب متمایل کند، و تداومبخش زنجیره تمدن بزرگ اسلامی و نبوی باشد و اگر چنین صبر و استقامت و بصیرت و سیاست مقتدرانه و مدبرانهای از سوی امام گرفته نمیشد شاید امروز آثاری از دین و دیانت و تشیع و وحدانیت، چیزی جز نامی بیش، نمانده بود!
از دار دنیا مال و اموال چندانی نداشت جز همین زندگی ساده تکنفره که آنهم سهم وارثان بود و چند صباحی اجازه داشت در آن خانه زندگی کند.
گاهی:
خود را سرزنش میکرد که ای کاش تا سر سفره پدر و مادر بودم، همان روزهای اول جوانی به یکی از خواستگاران جواب مثبت داده و شاید تا الآن صاحب چند تا بچه قد و نیم قد بودم.
و:
گاهی چهره به نظر مردم! نازیبایش را؟! به ذهن میآورد که:
دیگر کی حاضر به زندگی با من میشود، آنهم با این قیافه و شرایط زندگیام؟!
اما:
سرزنش همسایهها بیشتر آزارش میداد که:
در ازدواج تو، گرهی سخت افتاده که تا تغییر نکنی و اوضاعت را سر و سامان ندهی، درست نمیشود!
و
اعظم با تردید و اضطراب جویا شده بود که مثلا چه تغییری؟
یکی میگفت:
ببین دخترجان! مردم این دوره عقلشون به چشمانشان هست، خب ظاهر و نمای خانه شما را که میبینند، حتی رغبت زنگ زدن هم از دست میدهند!!!
و
آن یکی اظهار نظر مینمود که:
آخه این همه دختر خوشرنگ و لعاب تو کوچه و خیابانه! کی میاد سراغ تو؟ لااقل یک عمل زیبایی شاید بتواند گره کور زندگیات را باز کند!
و
عدهای افاضه میفرمودند:
عزیز من! این حقوق ناچیز پدریات که برای وارثان نیست، برو حداقل یک دست مبلمان و سرویس ناهارخوری، یا یک ظرفشویی که خیلی اسم و رسم دارد! بخر و خودت را از این بدبختی خلاص کن!
و
عدهای هم مراجعه به فال و دعا نویس را پیشنهاد میدادند بلکه گره از بخت بسته باز شود!
…..
نیمه رمضان بود و اعظم در تنهایی خویش، بساط افطاری ناچیزش را گسترده و به پخش اخبار و تصاویر #پویشهای #مردمی از تلویزیون نگاه میکرد و در دل با خدای خود میگفت:
بارالها!
تو خوب میدانی که من در خلقت خود نقشی نداشته و یقین دارم که در آفرینش تو، عیب و نقصی نیست مگر اینکه … و من را نیز سالم آفریدی و نعمت ایمان و پدر و مادر مومن و صالح دادی!
خدایا! من نه تنها حرفهای پوچ یک عده نادان را نمیپذیرم بلکه،
تو را شاهد میگیرم که من به دلیل مراقبت از پدر و مادر پیرم، ازدواج ننمودم ولی اکنون که طعنههای مردم، زندگی را بر من سخت نموده، تو را به #کریم #اهل #بیت قسم میدهم که از این گرفتاری نجاتم دهی!
اعظم با چشمانی اشکبار به سراغ صندوقچه یادگاری مادر رفت و تنها سرمایهای را که به ارث برده بود یعنی، فرش کوچک دستبافت و باارزش و گرانبهای مادر را که برای روز مبادا گذاشته بود، در کادویی پیچید و روی آن نوشت:
نذر نیازمندان
به دوستش منصوره که در زمینه پویشهای مردمی و پخش نذورات فعال بود تلفن زد و از او خواست یک نفر را برای تحویل تنها یادگار مادر بفرستد…..
اعظم آرام و سبک شده بود و حرفهای عوامانه و مسخره دیگران برایش بیارزش!
جالب بود زمانی که یکی از اهالی همان محل، برای پسرش که فقط شش ماه در عقد دختری به اصطلاح مدروز بوده و، از سر ناسازگاری کار به جدایی کشیده، به خواستگاری اعظم آمد که البته:
پسر خوب و عاقل و باایمانی بود که، به اصرار خانوادهاش با دختری پرافاده و آبرنگی! شده ازدواج میکند و خدا را شکر خیلی زود متوجه سوء تربیت او شده و از او جدا میشود، و به مادرش پیشنهاد انتخاب دختری از جنس صفا و یکرنگی و محبت و همدلی و ایثار را میدهد. و مادر محمود بلافاصله به فکر صبر و متامت اعظم در محافظت از والدینش میافتد، و او را بهترین گزینه برای همسری فرزندش میداند.