نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
زن مجانی!
توسط مهتاب in بدون موضوع

   «  مردِ خواستنی، زنِ خواهان  »

در زمان‌هایی نه‌چندان دور، زن نیازی به تلاش برای جذب مرد نداشت.

 مرد، خود به‌دنبال او می‌دوید، چشم‌انتظار لحظه‌ای که شاید سایه‌ای از او را از پسِ پرده ببیند، یا دستی که برای برداشتن کوزه‌ای از آب یا گلدانی از گل دراز شده است.

زن، کمیاب بود و دست‌نیافتنی؛👌 

در خیابان‌ها نمی‌گشت،بلکه در پشت درهای بسته، در حجابی از سکوت و وقار، چشم‌به‌راه سرنوشتی بود که خود را تا آستانه‌ی در خانه‌اش می‌رساند.

 ازدواج، تقدیری ناگزیر بود، نه انتخابی پرزحمت… ❗️

▫️اما ورق برگشت…

زن، به نام #آزادی، از خانه بیرون آمد…

بی‌آنکه بداند این آزادی، هدیه‌ای نیست، بلکه بهایی دارد؛ 

بهایی که خود او باید بپردازد❗️

مرد، بی‌هیچ هزینه‌ای، از حضور زن بهره‌مند شد. 

دیگر نیازی نبود که برای دیدن او #ازدواج کند، دیگر انتظار و اشتیاقی در کار نبود.❗️ 

زن، که روزگاری چون الماسی کمیاب در پسِ پرده‌ی حجاب پنهان بود، حالا در کوچه و خیابان، در محل کار، با لبخندهایی بی‌دریغ، 

با آستین‌هایی کوتاه‌تر، با لباس‌هایی باز و با مرزهایی نامرئی‌تر، بی‌آنکه بداند، خود را به حراج گذاشته است❗️

مرد، که روزگاری برای رسیدن به زن، باید از هفت‌خوان ازدواج می‌گذشت،

 حالا بی‌آنکه زحمتی بکشد، از وجود او بهره‌مند می‌شود.

 کافی است لبخندی بزند، حرفی از دوستی و عشق به میان آورد، و زن، که در این دنیای جدید، تنهاتر از همیشه است، دل به او بسپارد❗️

#مرد، دیگر نیازی به ازدواج ندارد؛ چرا که همه‌چیز را بدون تعهد، بدون هزینه، بدون مسئولیت به دست آورده است…. 

و این‌گونه، مردی که روزی عاشق‌پیشه و خواهان بود، حالا بر تختِ دلالت تکیه زده است. 

زن است که حالا می‌دود، زن است که منتظر پیام و نگاه است، زن است که خود را تحقیر می‌کند، خود را تقدیم می‌کند، امید دارد که شاید مرد، از خوابِ اشباع‌شده‌اش برخیزد و بگوید: «می‌خواهمت»‼️

اما مرد دیگر نمی‌خواهد؛ زیرا 

همیشه و همه‌جا، زن هست.

 و

 هرچه در دسترس‌تر، بی‌ارزش‌تر.

و #زن، که روزگاری رویایی بود که باید فتح می‌شد، حالا سایه‌ای است که به دنبال مرد می‌دود…!

نظر دهید »
مدال
توسط مهتاب in بدون موضوع

خانم سمیه حیدری، اولین بانوی مدال آور در رقابت های جهانی در رشته‌ی جودو:

موقع اهدای جوایز مسابقات آسیایی کره جنوبی، مسؤولان تشریفات کره جنوبی به من گفتند گرمکن بپوش و روی سکو برو.
گفتم چادرم را بیاورید؛ من با چادر روی سکو می روم.
گفتند نه باید گرمکن بپوشیدکه من گفتم اصلا برای من مهم نیست روی سکو بروم یا نروم؛ مهم این است که با چادر روی سکو بروم.
20 دقیقه ای طول کشید و در نهایت چون همه منتظر بودند و نگران که چه اتفاقی افتاده، گفتند که هر چی می خواهد به او بدهید که سریع برود روی سکو.
البته در نهایت چادرم را آوردند و من با چادر رفتم روی سکو.
وقتی از سکو پایین آمدم و رفتیم هتل،
متوجه شدم در هتل جلسه ای تشکیل شده و دبیر کمیته ملی المپیک به مسؤولین فدراسیون جودو اعتراض کردند که چرا فلانی با چادر روی سکو رفته است!
مگر با چادر مسابقه داده!
برای جمهوری اسلامی خیلی بد شده است!
این کار به ضرر ما شده است!
بعد در اتاق را زدند و گفتند که این کار شما، برای ما خیلی بد شده است و فدراسیون جودو را زیر سؤال بردید!
چرا این کار را کردید؟
من آن موقع خیلی ناراحت شدم و فقط به حضرت زینب(سلام الله علیها) گفتم من فقط به خاطر خودت و به عشق خودت با چادر رفتم روی سکو.
تا اینکه از دفتر حضرت آقا با من تماس گرفتندو پیغام ایشان را به من رساندن.
و من این قدر هیجان زده شدم که از خوشحالی زیر سِرُم رفتم.
اصلا باورم نمی شد.
بعد از آن به دیدار آقا رفتم و ایشان گفتند:
خیلی کار خوبی کردید که با چادر روی سکو رفتید.
باعث افتخار مملکت ایران هستید.
من سجده شکر به جا آوردم که شما با چادر رفتید روی سکو.

نظر دهید »
کریم سیاه
توسط مهتاب in بدون موضوع

 آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی مشهور به صاحب عروه (1253 – 1337 ق) برای صله ارحام عازم یزد بود، یک قطعه کفن برای خودش خریده در حرم امیرمؤمنان علیه السّلام همۀ قرآن را بر آن نوشته، سپس در حرم امام حسین علیه السّلام زیارت عاشورا را با تربت براطراف آن نوشته بود، در این سفر این کفن را با خودش به یزد می برد، در شب اول ورودش به یزد، در منزل یکی از دخترانش استراحت می کند، حضرت سیدالشهداء علیه السّلام به خوابش آمده می فرماید:

یکی از دوستان ما فوت کرده، در مزار یزد منتظر کفن است، ما دوست داریم این کفن به او اهداء شود.

بیدار می شود و می خوابد، دوبار دیگر این رؤیا تکرار می شود، لباس پوشیده به قبرستان یزد می رود و می بیند شخصی به نام «کریم سیاه» فوت کرده، او را غسل داده روی سنگ نهاده منتظر کفن هستند.

تا ایشان می رسد، می گویند: کفن را آوردند.

مرحوم یزدی از آن ها می پرسد: شما کی هستید؟ می گویند: همان آقایی که به شما امر فرموده کفن بیاورید، به ما نیز امر فرموده که برای تجهیز و دفن ایشان به این جا بیاییم.

مرحوم یزدی می پرسد: این شخص کیست؟ می گویند: او شخصی به نام «کریم سیاه» است، یک فرد معمولی، ولی عاشق امام حسین علیه السّلام بود، در هر کجا مجلسی به نام امام حسین علیه السّلام برگزار می شد، او بدون هیچ تکلّفی حاضر می شد. (11)
1- جرعه ای از کرامات امام حسین؛ علی اکبر مهدی پور، ص21.

نظر دهید »
دم بریده!
توسط مهتاب in بدون موضوع

یه روزی روباهی دمشو توی حادثه‌ای از دست داد. رفت پیش گله روباها. همه روباه ها بهش خندیدن. گفتن پس دمت کو؟ گفت اتفاقاً از روزی که دم ندارم خیلی راحت ترم. انگاری دارم پرواز می‌کنم، آزاد شدم.

▪️یه روباه ساده لوحی رفت و دم خودشو قطع کرد. اینقدر درد داشت که اومد پیش روباه گفت تو منو گول زدی. تو که گفتی ما پرواز می‌کنیم، تو که گفتی ما آزاد شدیم. کو؟ من که دارم درد می‌کشم. روباه گفت هیچی نگو. اگه گله روباه ها بفهمن به ما می خندن.

(از یک نفر شروع شد)

▪️ داستان به جایی کشیده شد که اینقدر دم بریده ها زیاد شدن که به روباهی که دم داشت می خندیدن. 

▪️این حکایت امروز خیلی آشناست. دم بریده ها زیاد شدن و به افراد سالم ایراد می‌گیرند 

👌فشار اجتماعی باعث میشه مردم از افراد نادان تقلید کنند و: 

👈 علم‌آموزی را وقت تلف کنی بدانند.

👈 خانواده‌محوری را بی‌کلاسی

👈 پوشش و حجاب را عقب ماندگی

👈 زندگی پاک و بدون خیانت را بی‌حسی

👈 به سختی وسیله غیرضروری بخرند تا از قافله تجمل عقب نیافتند

🚨مراقب فضاسازی رسانه‌ها و فضای جهل زده باشیم تا داستان دم بریده‌ها تکرار نشود.

نظر دهید »
سوال علامه حلی از امام عصر علیه السلام
توسط مهتاب in بدون موضوع

«علامه حلی» شب جمعه‏ای به زیارت سیدالشهداء(ع) می‏رفت؛ تنها بود و بر الاغی سوار شده و تازیانه‏ای در دست داشت.

در بین راه، شخص عربی پیاده به همراه علامه راه افتاده و با هم به صحبت مشغول شدند. چون مقداری راه رفتند، علامه متوجه شد که این شخص مرد فاضلی است. پس برخی مسایل علمی مطرح کرد و بیشتر متوجه ‏شد که همسفرش مردی متبحر و صاحب علم و فضیلت است.
علامه مشکلاتی که برایش در علوم پیش آمده بود را یک به یک از آن شخص سؤال می‏کرد و آن شخص نیز همه آنها را جواب می‏فرمود تا این که به مسأله‏ای رسیدند که آن شخص فتوایی داد و علامه آن فتوا را رد کرد و گفت: «حدیثی برای فتوای شما نداریم». آن مرد پاسخ داد: «حدیثی در این باب، شیخ طبرسی در تهذیب ذکر کرده است. شما از اول کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود».
علامه تعجب کرد که این شخص چه کسی است که این همه علم دارد؟
آنگاه علامه از آن شخص پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری، می‏توان امام زمان(عج) را زیارت کرد یا نه؟». در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد. پس، آن شخص بزرگوار خم شد و تازیانه را از روی زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و به علامه فرمود: «چگونه صاحب‏الزمان را نمی‏توان دید در حالی که دست او در میان دست توست؟!».
پس، علامه بی‏اختیار خود را از روی الاغ به زیر انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و غش نمود. چون به هوش آمد، کسی را ندید. به خانه برگشت و به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطری که حضرت نشان داده بود، ملاحظه نمود.

منبع: داستان‏هایی از زندگی علماء، تألیف محمدتقی صرفی، دفتر نشر برگزیده قم. (با تصرف و ویرایش)

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 34
  • 35
  • 36
  • ...
  • 37
  • ...
  • 38
  • 39
  • 40
  • ...
  • 41
  • ...
  • 42
  • 43
  • 44
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • مطامیر!
  •  عسگر یا عسکر
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان