نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
بستنی
توسط مهتاب in بدون موضوع

✨مادرش از بقالی برای پسر کوچولوش بستنی خرید، اونم بستنی رو تو آستینش قایم کرد ولی وقتی رسید خونه، بستنیش آب شده بود
#شهید_غلامعلی_پیچک به مامانش گفت : بستنیم آب شد ولی دل بچه های تو کوچه آب نشد.

نظر دهید »
سفارشی
توسط مهتاب in بدون موضوع

​‍استاد ربانی ما آمیرزا کل اسماعیل دولابی(رضوان الله علیه ) :

از بلاها فرار نکن سفارشی مال خودته . گاهی خدا یک کاری را مخصوص شما آفریده است.

 یک بچّه ی ناجوری به تو داده است،یک زن ناجور داده است،یک پدری داده است که خیلی خوش اخلاق نیست،یک چیز ناجور به تو داده است؛ با تو کار دارد.

 یا بر عکسش،یک چیز جور به تو داده است،باز با تو کار دارد. یک معصومی را در خانه ات گذاشته است. اگر حقّ او را ادا کنی کارَت بالا می گیرد.

 خلاصه اش در امتحان ها چیزهای ارزشمند خوابیده است.حواست را جمع کن تا ان شاءالله از عهده امتحان مافوق خودت برآیی.اینکه زیردست خودت را کمک می کنی خوب است،امّا فرمان بالادست هایتان را بردن است که سخت است.ان شاءالله آن ها را فرمان ببرید و از زیرکار در نروید، ضرر نمی کنید.

نظر دهید »
هزار و یک
توسط مهتاب in بدون موضوع

​#تولیدی

#به_قلم_خودم

قدیم ها! قصه هزار و یک شب را می گفتند و ما واقعیت بیش از هزار و یک سال را!!

آن دوره برای یک دقیقه دیرتر! جشن می گرفتند و ما برای یک قرن طولانی تر اشک می ریزیم!

قدیمی ها! خاطرات کودکی شان را مرور می کردند و ما کودکانی را که خاطره شدند نظاره می کنیم!

آن دوران! سرخی دور همی ها آتش کرسی بود و این زمانه، گلگونی یلدا با قطره خونی است که از چشمان ضریح می بارد!

دورترها! مردم قصه باغ آرزوها می گفتند و این شبها، بازماندگان! ماجرای شهادت را برای پدر تعریف می کنند!؟

آن شبها! آسمان سیاه و بی ستاره بود اما حالا زمین و زمان ستاره باران شده است!

یلدای قدیم! فردایی کوتاه و بی رمق داشت اما حالا! فردای یلدا روشن و جهان افروز است!

و شاید امسال آخرین یلدایی باشد که یک دقیقه بیشتر در آرزوی آمدنت! دور هم، دست به دعا و نیایش برمی داریم و با هر قدم خیری که برای بهتر شدن حال منتظرانت برمی داریم و کامشان را شیرین می کنیم، از صاحب هذه الساعة

ریزش باران اجابت را طلب می نماییم!

نظر دهید »
آلزایمر؟!
توسط مهتاب in بدون موضوع

​​#تولیدی

#به_قلم_خودم

بی بی گلبانو موهای سفیدش را که نشانه تحمل سالها درد و رنج بود، در آینه نیمه شکسته که یادگار همسر مرحومش حاج رضا در سفر مشهد بود، ور انداز کرد و با دستان لرزانش، روسری قهوه ای رنگ و رو رفته اش را مرتب نمود و رو به دوست صمیمی اش شوکت خانم که تخت کناری بود گفت :

آخر امروز روز مادر است.

درسته که دلِ خوشی از دستشون ندارم و مدتهاست که سراغی از من نگرفته اند ولی امروز حتما به یادمان هستند اصلا مگر ممکنه فرزند، مادرش را فراموش کند؟

از آن طرف:

سهیلا در حالی که خمیر کیک مخصوص را داخل فر می گذاشت با صدای بلند گفت:

فرناز! عزیز مامان! 

وسایل هایت را جمع و جور کن! فردا با خاله منیر و ژاله جون عازم ویلای شمال هستیم، آخه بچه های دایی فرزاد زنگ زدند که ویلا را آماده کردند برای جشن روز مادر! تا یک کم متفاوت باشد و بیشتر خوش بگذرد!

صدای زنگ در بلند شد و مهیار با یک جعبه شیرینی و دسته گل وارد خانه شد و سهیلا در حالی که گلها را از پسرش می گرفت، با لبخند تشکر کرد و گفت:

وای عزیزم! چرا زحمت کشیدی ولی فردا روز مادر هست چرا امروز …!؟

مهیار در حالی که سعی می کرد روحیه مادرش را خراب نکند با لحن آرامی گفت:

ولی مامان جان!

اینها برای شما نیست البته ببخشید برای شما هم کادو گرفتم اما اینها را برای بی بی گلبانو گرفتم! یعنی واقعا بعد از مدتها دلتان برایش تنگ نشده؟

سهیلا که از شنیدن این جواب حسابی جا خورده بود با تندی و عصبانیت پرسید:

باز یک روز من و خاله ها خواستیم دور هم جمع شویم و خوش بگذرانیم، بابات ذهنت را از این مزخرفات پر کرد؟ آنها هم به اندازه خودشان خوشی کردند….

مهیار گفت:

اگر مادرِ خودتان هم زنده بودید همین را می گفتید؟

یادتان رفته بی بی گلبانو چند سال! خانه و زندگی و بچه هاتون را اداره می کرد تا شما راحت سرِ کار بروید؟ بخدا منصفانه نیست!

سهیلا که حسابی حالش گرفته شده و اصلا انتظار چنین وضعیتی را نداشت، در حالی که دسته گل را روی میز رها می کرد طوری که همه بشنوند داد زد:

گفته باشم! من حوصله اینکه این روز را به خودم و دوستانم تلخ کنم و به سراغ پیرزنها و پیرمردهایی بروم که آفتاب لب بام هستند! اصلا ندارم…؟؟؟ 

مهیار با شنیدن این حرف، گفت:

من حوصله شمال رفتن ندارم، تصمیم خودم هم گرفته ام شما هر کاری دوست دارید انجام دهید.

روز مادر:

ببخشید آقا! آدرس خانم گلبانو محمدی را می خواستم شماره طبقه و اتاقشان لطفا …….

بی بی با دیدن نوه مهربانش در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود با دلخوری پرسید:

امسال هم مامان و بابا نیامدند؟ آخه چرا مگر من چه بدی در حقشان کرده ام؟ بخدا همین الآنم دوستشان دارم.

مهیار در حالی که دستانش را دور گردن مادر بزرگ حلقه کرده بود آرام در گوش گلبانو جان گفت:

نگران نباش! گرفتارند قربان ماهت بروم.

هنوز این جمله کامل نشده تلفن همراه مهیار زنگ خورد و صدایی لرزان از آن طرف خط گفت:

بابا کجایی پسرم؟ من که شهرستان هستم قرار بود فردا از همین جا بروم ویلای شمال اما الان دایی جانت زنگ زد گویا تو مسیر، جاده لغزنده بوده و تصادف کردند فقط دعا کن مادرت …….

راستی! گفتی کنار بی بی گلبانو هستی؟ بهش بگو تو رو خدا دعا کن دعای تو مستجابه ……..؟؟؟!!!

نظر دهید »
تشریفاتی نبود!
توسط مهتاب in بدون موضوع

مهم نیست در قید حیات باشی یا به جوار رحمت حق شتافته باشی.بلکه مهمتر خاطرات آن دستان پینه بسته ات و چین های روی پیشانیت که هر یک حکایت از رنج و زحمتی وافر دارد!

مادر جان مهربانم! چه زیبا سختی ها و تلخی های زندگی را با غذاهای خوش عطر و طعم و با دستان گشاده ات، به محبت و شیرینی و صفا تبدیل نمودی.

هر گاه پدر بزرگ با خستگی کار و رنج و زحمت امرار معاش به خانه می آمد و کوله باری از دلتنگی به خانه می آمد، تو با درایت و تدبیری عاقلانه و عاشقانه، خانه را به بهشتی! بدل می کردی که آقای خانه چون بزرگی بر مسند لطف و رحمت خانم خانه، تکیه کند و درد و غمش را به فراموشی بسپارد.

هرگاه در تنگنای زندگی به گرهی برخوردی! خانم بزرگ با صبری جمیل و گذشتی بی بدیل، با استمداد از روحیه قناعت و شکرگزاری، چنان رونق بخش گرمای عزت و آبروی خانواده می شد که وقتی سفره محبتش را می گسترد، جذب دست پخت های مادرانه اش می شدی که گویا هیچ بهانه ای برای ناسپاسی وجود ندارد.

زندگی مادربزرگ بیش از آنکه مسرفانه و تجملاتی باشد، گرمابخش و محبت آفرین بود زیرا او زندگیش را با شوق و ایمان اداره می کرد تا، تعارفات و تشریفات ساختگی و بی مایه.

دعا کن برایمان! تا بتوانیم ذره ای اصالت خود را باز یابیم و یاد تو صرفا ذکر خاطراتت نباشد بلکه عامل به اخلاق و رفتار حسنه ات!

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 32
  • 33
  • 34
  • ...
  • 35
  • ...
  • 36
  • 37
  • 38
  • ...
  • 39
  • ...
  • 40
  • 41
  • 42
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • مطامیر!
  •  عسگر یا عسکر
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان