حدودا 18-19 ساله بودم که حاج آقای مسجدِ محل یه شب خانوما رو جمع کرد و گفت: رزمنده ها لباس ندارن و خلاصه یه سری کارای تدارکاتی رو خواست که ما انجام بدیم! من و چند تا از خواهرا که پزشکی می خوندیم، پیشنهاد دادیم برای جبران نیروی پرستاری بریم بیمارستانای… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1403, 04"
خاطره ای جالب و خواندنی از دوران دفاع مقدس : در یک منطقه کوهستانی مستقر بودیم و برای جابجایی مهمات و غذا به هر یگان الاغی اختصاص داده بودند. از قضا الاغ یگان ما خیلی زحمت می کشید و اصلا اهل تنبلی نبود. یک روز که دشمن منطقه را زیر آتش توپخانه… بیشتر »
یک خاطره ی شیرین و خنده دار از زبان مقام معظم رهبری: دریکی از سفرهای مقام معظم رهبری به جنوب کشور و بازدید از مناطق جنگی ، بعد از ورود ماشین به جادهای خاکی حضرت آقا به راننده فرمودند : که من به رانندگی علاقه دارم و دوست دارم رانندگی کنم ، اجازه بدهید… بیشتر »