عارف حاج اسماعیل دولابی (ره)
هر وقت خوشحال شدید بر محمد
و آل محمد صــلـوات بفرستید و هر
وقت غمناک شدید اسـتـغـفـار کنید؛
خداوند در را به روی شما باز میکند.
|
|
عارف حاج اسماعیل دولابی (ره) هر وقت خوشحال شدید بر محمد چگونه اعمالمان را حفظ کنیم که با گناهان از بین نروند؟! جوان پشت میز (مأمور الهی در برزخ) وقتی نابودی بسیاری از اعـمـال مـرا دیـد، نـکتـه جالبی بـه مـن یاد آور شد و گفت: من دیدهام برخی انسان های دانا، جدای از اینکه کارهای خود را برای رضای خدا انجام میدهند، ثواب آن را به یکی از چهارده معصوم (ع) هدیه میکنند. انسان ها ممکن است در ادامه زندگی به خاطر گناهان و اشتباهات، 📘کتاب سه دقیقه در قیامت چند روزی است که ۵۰ ساله شده ام، اما هنوز مجردم. چیزی که هرگز فکرش را هم نمی کردم نه اینکه زشت بودم و یا موقعیت اجتماعی نداشتم نه .من در جوانی در #انتخاب_همسر دچار وسواس شدم. در فامیل از من به عنوان دختری یاد می کنند که منتظر مردی با اسب سفید بود. چند #خواستگار من از فامیل بودند که دست رد به سینه شان زدم و هنوز هم که هنوزه مورد سرزنش بزرگان فامیل هستم. اولین خواستگارم در سن 19 سالگی پسر عمویم بود او کارمند یک داروخانه، با درآمد متوسطی بود. خانواده و خود او به من بسیار ابراز علاقه می کردند. اما بزرگترین مشکلی که در #ازدواج با او می دیدم فاصله سنی مان بود.من و او تنها 5 ماه #فاصله_سنی داشتیم و احساس می کردم او نمی تواند مرا درک کند. از نظر من او خیلی بچه بود.بنابراین نتوانستم به او به عنوان یک همسر که تکیه گاهم باشد نگاه کنم.اینطوری اولین خواستگار خود را رد کردم و تا مدت ها به همین دلیل از خانواده عمویم فاصله گرفتم. در 19 سالگی تقریبا 6 تا 7 خواستگار دیگر هم داشتم که هر کدام را به دلیلی رد کردم. در آن سال ها فکر می کردم نباید زندگی اطرافیانم را تجربه کنم.مثلا خواهرم که 17 سالگی ازدواج کرد و در کمتر از 6 سال صاحب 4 فرزند شد و لذتی از زندگی نبرد.بنابراین تصمیم گرفتم #درس بخوانم و پیشرفت کنم.در این میانه اگر یک خواستگار خوب هم داشتم از دست ندهم. اینگونه بود که درس می خواندم و کمتر به مسائل دیگر توجه داشتم. بعد از مدتی معلم شدم و کارم برایم از هر چیز مهم تر بود. دیگر به سن 25 سالگی رسیده بودم و خود را در اوج جوانی می دیدم.در آن سال ها هم تعداد زیادی خواستگار داشتم اما موقعیت اجتماعی به من اجازه نمی داد که بخواهم همسری پایین تر از سطح خود داشته باشم. بنابراین هر خواستگاری که سطح سواد و موقعیت اجتماعی اش کمتر از من بود را رد می کردم. تا قبل از سن 30 سالگی حداقل دو ماهی یکبار حضور خواستگار در خانه را تجربه می کردم.اما بعد از آن از این کار هم خجالت کشیدم و به مادرم گفتم:از این به بعد تا کسی به دلم نشیند و اطلاعات کافی درباره اش نداشته باشم به خانه راه نمی دهم. و با این توجیه که مگر اینجا نمایشگاه است که هر کسی بیاید و من را نگاه کند و برود تا تصمیم بگیرد. از این به بعد حضور خواستگاران در خانه مان بسیار کمرنگ شد.سن من هم بالا رفته بود و هرگز حاضر نبودم ریسک کنم. چرا که معتقد بودم تا قبل از 30 سالگی ممکن است که زندگی سخت را تحمل کرد اما بعد از این سال دیگر باید زندگی خوبی را داشت و حتما باید دارایی مرد در شان تو باشد. چرا که بزرگترها می گفتند"هر چه نشینی بر تخت نشینی “یعنی هر چه قدر صبر کنی و دیرتر ازدواج کنی خواستگاران بهتری برای تو خواهد آمد. پس از آن دیگر کسانی که خانه و ماشین نداشتند نمی توانستند گزینه خوبی برای ازدواج باشند.چرا که تجربه مستاجری و با خط اتوبوس سیر کردن را در خود نمی دیدم.از سن 30 به بعد علاوه بر شغل و موقعیت اجتماعی،داشتن خانه و ماشین هم برایم مهم بود. اما خواستگارانم دیگر کمتر مجرد بودند و اکثرا یا همسرانشان را به دلیل بیماری و تصادف از دست داده بودند و یا اینکه از هم جدا شده بودند.هرگز حاضر نبودم زندگی با مردی که تجربه زندگی قبلی داشته را تجربه کنم.از نظرم آن ها هم مردود بودند.من در رویاهای خود به دنبال شهزاده زرین کمری با اسب سفید می گشتم و همه خواستگاران مجرد خود را رد کرده بودم.حالا باید به چنین مردی جواب مثبت می دادم. آیا با این کار مورد تمسخر دوست و فامیل قرار نمی گرفتم؟ کم کم به سن 40 سالگی رسیدم. خواستگارانم خیلی کم شده بودند تقریبا هر 6 ماهی یک بار خواستگار از راه دور را تجربه می کردم.با این تفاوت که دیگر زندگی متاهلی را تجربه کرده بودند و بچه هم داشتند. تفاوت آن ها با هم در تعداد بچه ها بود و این موضوع برایم بسیار آزار دهنده بود. فشار خانواده هر روز بیشتر می شد و تعداد خواستگاران بسیار کم.آخرین مورد خواستگارم راهرگز فراموش نمی کنم که دو شبانه روز گریه می کردم.پیر مرد 65 ساله ای که صاحب داماد و عروس و نوه بودازمن خواستگاری کرد. فهمیدم چقدر فرصت های خوبی را از دست داده ام.
چرا همکارم که تمام صفات خوب یک مرد در اوجمع شده بودفقط به خاطر چند سال فاصله سنی ردکردم.
سنم به 45 رسیده بود تصمیم گرفتم کمی عاقلانه تر فکر کنم. دیگر به مردانی که تجربه زندگی متاهلی داشتند و همسر خود را از دست داده بودند هم راضی شده بودم. اما کمتر کسی بود که همسرش را از دست داده باشد و بچه نداشته باشداگر هم بودچهره دلنشینی نداشت. امروز در۵۰ سالگی حس همسر شدن واز همه مهمتر حس مادر شدن را ازدست داده ام. امروز خواهرم با نوه هایش بازی می کندومن هنوزاندرخم یک کوچه منتظرخواستگارم. امروزحسرت فرصتهای گذشته رامی خورم.
فرصت_سوزی
@KASHKOOLMAAREFAT نامه سه هزار نفر از علمای اهل سنت به رهبر انقلاب در حمایت از عملیات وعده صادق 2 سه هزار نفر از علمای اهل سنت کشور در نامهای خطاب به حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی مراتب قدردانی و حمایت خود را از عملیات ظفرمند وعده صادق 2 اعلام کردند. در این نامه خطاب به رهبر انقلاب آمده است: حال که با زعامت مقتدرانه و حکیمانه حضرتعالی و پس از مدتی خویشتنداری عزتمندانه، با دست توانمند سپاه دلیر پاسداران انقلاب اسلامی ایران، قلب سرزمینهای اشغالی در شامگاه دهم مهر ماه با آتش خشم ناشی از خشم امت اسلامی و جنود الهی مورد هدف قرار گرفت، قلب داغدار خاندان شهدا، مردم بی پناه فلسطین و همه آزادگان عالم تسکینی دوباره یافت و مبارزان نستوه قدس شریف را برای مقابله با رژیم منحوس صهیونیستی تا پایان عمر ناشریف این ولد نامشروع استکبار جهانی، جانی دوباره و عزمی خستگی ناپذیر بخشید. اینجانبان، جمعی از امامان جمعه و جماعت و مبلغان اهل سنت کشور به عنوان خادمان قرآن و معارف اسلامی و رهرو مسیر وحدت و جهاد تبیین، ضمن تقدیر وافر از بیانات روشنگرانه و خطبههای دشمنشکن حضرتعالی در نماز جمعه اخیر تهران و تجدید پیمان با آرمانهای امام راحل(ره) و شهدای والامقام و پیروی از آن قائد عظیم، مراتب سپاس و امتنان قلبی خود را از عملیات ظفرمند وعده صادق 2 سپاه قهرمان و نیروهای مسلح پرافتخار جمهوری اسلامی ایران علیه رژیم غاصب و کودککش به محضر آن رهبر فرزانه و فرماندهان و مجاهدان فی سبیل الله اعلام میداریم. 1403/7/16 یڪ آقای فرش فروش ڪه اهل نماز اول وقت بود به بنده گفت: یڪ ڪسی برای خریدن فرش وارد مغازه ی بنده شد. گفتم: وقت نماز است. گفت: من وقت ندارم، مسافرم و می خواهم بروم. هر چه اصرار ڪردم، دیدم نمی شود و گول شیطان را خوردم و یڪ قدری ڪه از نماز اول وقت گذشت، دیدم همین آقای مشتری ڪه خیلی شیفته ی این معامله بود، گفت من باید قدری تامل بڪنم! و از خرید منصرف شد!! امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: اگر مومن، دنیا را مانع از آخرت خودش قرار بدهد؛ پروردگار او را از هر دو باز می دارد. آیت الله حق شناس (ره) 📚 ز ملڪ تا ملڪوت جلد 1 ص 213 ———– |
|
| کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان |