نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
یلدای ظهور
توسط مهتاب in بدون موضوع

​#تولیدی 

#به_قلم_خودم 

شب یلدا از راه می‌رسد و نوید‌بخش روزهای فتح و پیروزی است. شبی که گرچه طولانی‌تر است اما انتظار ما آدمها را برای دیدن نشاط و امنیت مظلومان زمانه، کوتاه‌تر می‌کند.

ما یلدا می‌گیریم اما در چشمان آبدار انارهای قرمز، اشک کودکان بی‌پناه غزه را می‌بینیم. در کنار شیرینی و شکلات این سفره رنگین، به یاد تلخکامی‌های برادران و خواهران مسلمان خود در جهان اسلام هستیم.

ما در کنار سفره یلدا و تفال به دیوان حافظ برای تسکین آلام رنج دیدگان و اسیران بی‌پناه ظلم ظالمان این اشعار را زمزمه می‌کنیم:

«اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دل 

خنده بر لب می زنم تا کس  نداند  راز دل »

دورهمی‌های امسال ما، به یاد آنانی که در دایره افزون طلبی دزدان خبیث گرفتار شده و حق حیات و امنیت ندارند، به دعای توسل و استغاثه برای ظهور حجت خدا نورانی می‌شود.

ما! هم وظیفه دینی صله ارحام و توجه به فقرا را ادا می‌کنیم و هم در قاب شیرینی‌ها و هندوانه یلدا، انعکاس چهره‌های غبار غم گرفته شهدای پیرو مقاومت را درک می‌کنیم.

ما! سفره یلدا را مزین به تصویر پر افتخار شهدای مقاومت می‌کنیم تا، یادمان نرود که هر چه امنیت و دورهمی و شهد و شیرینی داریم از صدقه سر جام زهر تلخی است که رهبران مقاومت و یارانشان نوش جان کردند.

تصویر قصه‌گوی یلدای ما، شهید شجاع مقاومت، سردار سلیمانی است که چشم و گوش کودکان ما را از غفلت‌های مجازی و حقیقی می‌رهاند.

یلدا یعنی بیدار ماندن و بیدار کردن همه آنانی که خود را در قالب مدیر و مسئول به خواب غفلت زده و به دشمنان این مرز و بوم، خط و نشان می‌دهند.

یلدا یعنی ما بیداریم و بیدار خواهیم ماند! یعنی همه دنیا را هم، بیدار خواهیم کرد تا هم ظالم را بشناسند و هم ناله مظلوم را بشنوند.

بلی! حافظ می‌گوید:

«ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند 

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور» 

نظر دهید »
یک لحظه بیشتر
توسط مهتاب in بدون موضوع

​#تولیدی 

#به_قلم_خودم

#یلدا

یلدا هدیه‌ای است که طراح آفرینش آن را با میوه‌های رنگارنگ پائیزی آراسته، و به لباس سپید زمستانی گره زده، و به صورت موهبتی ماندگار به بندگان خود ارزانی داشته است.

اما! زینت‌بخش هر نعمتی شکر و حمد آن است یعنی، هم بابت این سفره رنگین کمان! قدردان این همه محبت و زیبایی بوده و مهمتر از آن، حمد و ثناگوی منعِم و خالق فرصتها باشیم.

و شب یلدا یکی از طلایی‌ترین لحظاتی است که فرصت همنشینی با خانواده و دوستان و اقوام را فراهم می‌نماید. لحظاتی ناب از جنس دورهمی‌های قدیمی‌ها و بزرگان که:

در شب یلدا که به شب چله هم معروف است، پدر‌بزرگها و مادر‌بزرگها با خانواده و اقوام دور کرسی می‌نشستند. و در حالی که سنت حسنه صله رحم و توجه به فقرا و ضعیفان پیرامون خود را به جا می‌آوردند؛ با داستان‌هایی از شاهنامه و اشعار حافظ، در کنار میوه‌های آبدار و خوشمزه از میهمانان پذیرایی می‌کردند.

یکی از سنت‌های رایج این شب در کنار انار و هندوانه و تخمه و شیرینی خوردن، تفال به دیوان حافظ است که هر کس مطابق نیت خود، پیامی از این شاعر عارف و غزلسرا دریافت می‌کند. مثلا:

«پنج روزی که در این مرحله مهلت داری 

خوش بیاسای زمانی! که زمان این همه نیست.» 

که حکایت از قدر یکدیگر و ارزش عمر را دانستن، و غافل نبودن از خویشان و دوستان و مخصوصا افراد ضعیف و ناتوان مالی و یا بی‌سرپرست است.

و مهمتر آنکه دریابیم لحظات عمر آنچنان با ارزش است که برای حتی یک دقیقه بیشترِ آن، حرمت قائلند و جشن می‌گیرند.

چه خوب است در کنار همه لذتهای شیرین این شب، به یاد بهترین و والاترین سرمایه حیات بخش زندگی‌مان یعنی امام عصر (علیه‌السلام) باشیم؛ و برای ظهور و حضورش در یلداهای آینده خود و عزیزان‌مان دعا کنیم.

نظر دهید »
داروی آب مروارید
توسط مهتاب in بدون موضوع

دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد توانست با ساختن قطره ی چشم برای درمان آب مروارید با الهام گرفتن از سوره یوسف به دو مجوز اختراع بین المللی یکی از آمریکا و دیگری از اروپا دست یابد.

دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد سید پژوهشگر مرکز ملی تحقیقات وابسته به وزارت پژوهش علمی و فناوری مصر یک روز صبح هنگامی که در حال تلاوت سوره ی یوسف علیه السلام بود آن قصه ی عجیب وی را به تأمل واداشت و شروع به تدبر در آیات قرآن کریم کرد که داستان توطئه ی برادران یوسف علیه السلام و سرنوشت پدر آن حضرت را بیان میکرد و اینکه چگونه چشمان حضرت یعقوب کور شد و دچار آب مروارید گردید و سپس چگونه خداوند متعال به واسطه ی پیراهن یوسف (ع) آن حضرت را شفا داد .

 دکتر عبدالباسط با خود می اندیشید که پیراهن یوسف علیه السلام چه می تواند داشته باشد که باعث شفای چشمان پدرش شد؟ وی ایمان داشت که داستان یوسف معجزه ایست که خداوند متعال به وسیله ی یکی از پیامبران خود آن را به اجرا گذاشته است. ولی دکتر معتقد بود که در کنار محتوای روحی داستان ، محتوای مادی دیگری نیز دارد که از طریق تحقیق و مطالعه می توان به آن دست یافت تا دلیلی باشد بر راستگویی قرآن کریم. وی همچنان در حال تحقیق و جستجو بود تا اینکه با یاری خداوند به رابطه ی بین غم و غصه و دچار شدن به آب مروارید پی برد. چرا که غم و غصه باعث افزایش هرمون آدرنالین می شود که این ماده، ماده ای ضد هورمون انسولین به شمار می رود. بنابراین اندوه و یا شادی شدید باعث افزایش مستمر هرمون ادرینالین می شود که به نوبه ی خود باعث افزایش قندخون می گردد که این یکی از دلایل تار و کدر شدن دید چشم می باشد. و این بر هم زمان بودن گریه و اندوه می باشد که نخستین بارقه ی امید در سوره ی یوسف برای وی زده می شود آنجا که خداوند در مورد

حضرت یعقوب علیه السلام می فرماید :
﴿ وتولى عنهم وقال یا أسفی على یوسف وابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیم ﴾ (یوسف 84)

 حضرت یوسف علیه السلام با وحی پروردگار از برادرانش خواست که پیراهنش را برای پدرش ببرند
﴿ اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه على وجه أبی یأت بصیرا وأتونی بأهلکم أجمعین﴾ (یوسف 93)

خداوند متعال می فرماید :
﴿ ولما فصلت العیر قال أبوهم إنی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون، قالوا تالله إنک لفی ضلالک القدیم، فلما أن جاء البشیر ألقاه على وجهه فارتد بصیرا قال ألم أقل لکم إنی أعلم من الله ما لا تعلمون﴾(یوسف 96)

 آغاز پژوهش از اینجا بود که چه چیزی در حضرت یوسف علیه السلام بود که باعث شفا شده است ؟

بعد از فکر و تأمل دکتر عبد الباسط به جوابی جز عرق (بدن) نرسید؛ بنابراین شروع به جستجو در مورد عناصر عرق کرد و لنزهای خارج شده از چشم را در عرق فرو می برد که باعث شفافیت تدریجی این لنزهای کدر شده می گردید.
و سؤال دوم این بود که :آیا تمام عناصر و اجزای عرق فعال و تأثیر گذار می باشند؟

بدین وسیله و با یکی از این عناصر در نهایت دکتر عبدالباسط توانست ترکیبی از “پولین جوالدین” بسازد و آن را روی 250 داوطلب آزمایش کندکه در بیش از 90% از موارد آب مروارید و سفیدی چشم از بین رفت و این افراد بینایی خود را باز یافتند. و از طریق آزمایش ثابت شد که استفاده از این قطره 2 بار در روز به مدت 2 هفته باعث از بین رفتن آب مروارید چشم و بهبود بینایی می گردد.

 دکتر عبد الباسط می گویدبا شرکتی که قرار است این دارو را تولید و توزیع کند شرط کرده است که هنگام ارائه ی آن به مردم به این مسأله اشاره کند که آن یک داروی قرآنی است تا مردم به راستگویی این کتاب بزرگ و تأثیر آن در خوشبختی دنیوی و أخروی مردم پی ببرند.

نظر دهید »
راوی
توسط مهتاب in بدون موضوع

🔥 جنگ به روستای ما آمد 🔥

نیامده بود که بماند؛ شوهرم را می گویم.. برای دیدن آواره ها آمده بود.
می خواست حال و احوالشان را بپرسد و حالا سر راهش یاد ما هم افتاده بود. شوهرم به دیدن آواره ها می رفت و با آنها حرف می زد؛ بعضی روحیه هایشان از شوهرم هم بالاتر بود اما بالاخره جنگ است، در جنگ گاهی عده ای کم می آورند. خسته می شوند،می ترسند.
نمی شود آنها را سرزنش کرد؛ نمی شود گفت که آدم های خوبی نیستند.
اگر جنگ با تمام زشتی اش مثل اژدها دهانش را رو به رویت باز کند و همه دار و ندارت را به آتش بکشد شاید تو هم کم بیاوری.
می خواست برود که گفتم :من هم می آیم قبل از حسینیه برای اجاره خانه ای کوچک به داخل روستا رفتیم ؛ یعنی من اینطور خواسته بودم.
این روزها حس می کردم هم مادرم خسته شده است و هم من. شاید اگر من و دخترها می رفتیم، خانه کمی خلوت تر میشد.
صاحب خانه از چادر من و ظاهر همسرم انگار فهمید که از مقاومت هستیم. بهانه آورد و مؤدبانه دست به سرمان کرد.
دلم خیلی گرفته بود ؛حس غربت عجیبی داشتم ، اینقدر که به زحمت جلوی اشک هایم را می گرفتم ؛ در سکوت پا به پای شوهرم به سمت حسینیه می رفتم. انگار فهمیده بود ناراحتم.
لبخندی زد و گفت :
- ناراحت نباش
سرم را تکانی دادم و گفتم:
- نیستم.
بالاخره آن مرد صاحب خانه بود ؛ نمی خواست خانه اش را به ما اجاره بدهد ، اختیار مالش را داشت.
اما نمی دانم چرا؟ خیلی دلم گرفته بود. تمام این سالهایی که گذشت ما هیچ وقت چیزی را برای خودمان نخواسته بودیم. بحران بنزین که راه افتاد و تمام لبنان بدون سوخت مانده بود مقاومت تنها به فکر شیعیان نبود ؛به فکر تمام لبنان بود.
با هر دینی، با هر مذهبی ، وقتی اسرائیل می خواست در دریا پالایشگاه بزند و حق نفتی لبنان را نادیده بگیرد این مقاومت بود که محکم در مقابلش ایستاد.
اینقدر که جرات اجرای تصمیمشان را نداشتند، مقاومت ایستاد ؛ نه به خاطر شیعیان ، به خاطر تمام لبنان.
مقاومت سالها ایستادگی کرده بود ؛جنوب را آزاد کرده بود ؛به عنوان جزیی از لبنان. اما حالا القوات اللبنانیة اینقدر بذر نفرت کاشته بود که مثل این رفتارها را هم می دیدیم ،دلخور نبودم ؛ می دانستم این هم یک قسمت از مقاومت است ، جنگ است. جنگ که می شود تازه می توانی حقیقت آدم ها را بشناسی ..
یک عده می شوند کاسبان جنگ و از مردمی که هیچ چیز برایشان نمانده است برای یک ماه 1000 دلار اجاره می خواهند.
برای همین است که یک عده هنوز در ضاحیه زیر آتش مانده اند. با هر هشدار خالی کردن منطقه حتی اگر جنگ روانی باشد با ترس از خانه هایشان بیرون می آیند و تا صبح در خیابان و ماشین ها می مانند.
جنگ است ؛ جنگ که می شود می توانی آدم ها را بشناسی.
دوست ایرانی ام می گفت: زن و شوهر ایرانی خانه ای که در آن زندگی می کردند را برای کمک به مقاومت فروخته اند.
می گفت :کسی که خانه را از آنها خریده دوباره خانه را به آنها هدیه داده.
می گفت :آنها دوباره آن خانه را برای کمک به مقاومت فروخته اند.
اینها را که می گفت می لرزیدم ، اشک هایم بی اختیار راه می گرفت توی صورتم. می گفت: زن ها برای هدیه کردن طلاهایشان صف می کشند.
این ها را که می گفت یاد کسانی می افتادم که بعد از شهادت سید به ما می خندیدند و می گفتند: ایران شما را رها کرد. شما را فروخت ؛ ما که می دانستیم ایران ما را رها نمی کند.
حالا بعد از عملیات وعده صادق 2 و کمک های مردم ایران دوباره ساکت شده اند. یاد آن روزها که می افتم می لرزم. چقدر ما را اذیت کردند. دوست ایرانی ام می گفت: کشاورزی یک قسمت از محصولش را هدیه کرده. یکی ماشین زیر پایش را.
جنگ است …جنگ که می شود نقاب ها می افتد ؛ می توانی دوست و دشمنت را بشناسی ، یک عده می شوند کاسبان جنگ… مثل تمام دنیا.
مثل حالا که بعضی اجاره خانه هایشان را برای یک ماه تا 1500 دلار هم رسانده اند. جنگ که می شود حساب خیلی چیزها دست آدم می آید.
غرق این افکار بودم و پا به پای شوهرم می رفتم. می دانم که داشت دلداری ام می داد ؛ اصلا حرف هایش را نمی شنیدم. راستش دلخور نبودم ، تقصیر آن مرد مسیحی نبود اگر در تمام این سالها یکی شبیه سمیر جعجع گوش او را پر کرده است که ما دشمن آنهاییم. اشکالی ندارد.
اگر آنها به ما خانه اجاره ندادند مسیحیان دیگری بودند که در کنار ما بودند.
اصلا نفهمیدم کی به حسینیه رسیدیم. شوهرم گفت: رسیدیم.
یک لحظه لرزیدم ، مثل آدمی که او را یک باره از وسط خیالاتش بیرون کشیده باشی. شوهرم خندید. تازه فهمید به حرف هایش گوش نمی دادم. چشم انداختم به پیرمردهای بیرون حسینیه
بی خیال جنگ قلیان می کشیدند. موهای سفید و تجربه سالها زندگی دل هایشان را محکم کرده بود ، می دانستند که به زودی به خانه هایشان برمی گردند
راوی : زنی از جنوب لبنان

نظر دهید »
زیبا نیستم!
توسط مهتاب in بدون موضوع

 زیبا نیستم، پس نماز نمی‌خوانم.

شنیدم که دختری می‌گفت: چون من زیبا نیستم و خواستگار ندارم، پس نماز نمی‌خوانم! 

حضرت امیر (علیه السلام) پاسخ می‌دهند که گاهی خداوند یک نعمت را می‌دهد، ولی در کنارش نعمتی را می‌گیرد. مثلاً قد انسان بلند است و همت او کوتاه: «مَادُّ الْقَامَةِ قَصِیرُ الْهِمَّة» 

آری در کنار قله‌ها دره‌هاست; اگر لیمویی را شیرین آفرید، بعد از چند ثانیه تلخ می‌شود   ؛ ولی اگر لیمویی را ترش آفرید، این ترشی سال‌ها ماندگار است! ممکن است دختری زیبا باشد و خواستگار داشته باشد، ولی عمرش طولانی نباشد و یا مشکلات دیگری برای او وجود داشته باشد.

باید نسبت به تدبیر خدا تسلیم و بلکه راضی باشیم و بدانیم که اگر در جایی به نظر ما نقص و کمبودی هست، همراه با حکمت و لطف از طرف اوست. و خداوند مهربان، ضعف‌ها را خیلی فوری، یا با تأخیر، یا در نسل انسان یا در قیامت جبران می‌فرماید. زیرا یکی از اسامی خداوند «جبار» است؛ یعنی جبران‌کننده.

(شیوه‌های دعوت به نماز؛ استاد قرائتی ، ص 74 و 75)

کانال محراب (اقامه نماز جماعت)

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 149
  • 150
  • 151
  • ...
  • 152
  • ...
  • 153
  • 154
  • 155
  • ...
  • 156
  • ...
  • 157
  • 158
  • 159
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
آبان 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • مطامیر!
  •  عسگر یا عسکر
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان