نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
اجباری نیست!
توسط مهتاب in بدون موضوع

​#تولیدی

#به_قلم_خودم

#طلبه_بودن_اجباری_نیست

دین اسلام انسانها را آزاد آفریده و این را هم به بیان‌های گوناگون در قرآن کریم به پیامبرش فرموده:

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر 

و یا:

ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیٖل 

یعنی:

ای پیامبر! ما انسان را آزاد خَلْق کردیم و راههای هدایت و گمراهی را به او معرفی کردیم :

إنّا هَدَیْناٰهُ السَّبیٖل إمّا شاکِراً وَ إمّا کَفُورا 

پس!

آزادیم که هر کاری و فعلی، حرام یا حلال، انجام دهیم و هیچ نگرانی هم از آینده و عقوبت یا پاداش کار نداشته باشیم؟

در جواب:

گر چه خداوند انسان را آزاد و دارای اختیار و اراده آفریده اما، نمودار چگونه آزاد بودن را هم، برای او ترسیم کرده و عواقب خیر و شرّ آن را بیان فرموده است مثلا:

آنجا که لاٰإکْراهَ فِی‌الدّین را ذکر کرده در ادامه:

قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیّ را هم تبیین نموده یعنی چه؟

یعنی:

ای انسان من هدفم را از خلقت در قرآن کریم بیان کرده‌ام:

وَ ماٰ خَلَقْتُ الْجِنِّ وَالْإنْس إلّا لِیَعُبُدون 

و حال تو ای خلیفه الهی، مختاری که راه خیر یا شرّ را برگزینی ولی از دوراندیشی و آینده‌نگری غافل مباش! تو را دعوت می کنم، و وسیله هدایت را هم از قرآن و پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) برایت فرستاده‌ام اما انتخاب با توست!

چرا اینها را گفتم:

الآن تکلیف ما هم در انتخاب حوزه علمیه به عنوان راه تزکیه و تعلیم مثل همان برنامه فوق است یعنی:

طلبه بزرگوار! یک پیام معنوی برای شما ارسال شده که:

آیا حاضرید سَرِ سفره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنشینید؟ آیا حاضری در این کلاس و برنامه پر پیچ و خم، ثبت نام کنی و همه شرایط سخت و مجاهدتهایش را بپذیری؟ اگر اینگونه‌ای که بسم‌الله! اما دیگر چون و چرا ندارد، چون عبد باید تسلیم محض مولایی باشد که منتظر اوست. 

پس:

حواسمان باشد نقد و خستگی و نیاز به استراحت و تنوع و برنامه‌ریزی صحیح، اینها منافاتی با این میهمانیِ دعوت شده ندارد اما آنچه نگران کننده است عدم قدردانی و خدای ناخواسته ناشکری و گاهی بداخلاقی‌هایی‌ است که از من طلبه سرمی‌زند و دل صاحب خانه را به درد می آورد و او را غمگین و ناراحت می‌سازد!

مواظب باشیم اگر ناسپاسی کنیم نعمت را از ما می‌گیرند، امام به ما نیازی ندارد که منت بگذاریم که طلبه شده‌ایم بلکه، این ما هستیم که باید شرایط زمان ظهور را در وجود خود آماده کنیم تا نام ما را در دفتر مبارک منتظران خود ثبت نماید، مبادا آنقدر نق بزنیم و گِله کنیم که آقا بگوید: برو تو لایق این میهمانی نیستی! و نام ما را از صحیفه مطیعان و سربازان خود، حذف کند وای از آن روز…..

تکلیف چیست؟

دنیا محل آزمایش است، انسانها مثل سنگ طلا باید مدتها در کوره حوادث، امتحان دهند تا به عیار خالص تبدیل شوند و هر انسانی به تناسب حال و شرایطش، نوعی از بلا و گرفتاری را تجربه می‌کند. 

یکی با بیماری دیگری با همسر بداخلاق آن یکی با پدر و مادر سخت‌گیر و شاید عده‌ای با فقر و تنگدستی (منظور تأیید فقیر بودن و بی‌اعتنا به فقر در جامعه نیست بلکه خود فقر یک امتحان برای افراد ثروتمند است)….ـ

به هر حال اینکه تا، کوچکترین مشکلی پیش آمد از عالَم و آدم ناامید شده و آرزوی مرگ کنیم و با خود بگوییم، ای کاش این راه را انتخاب نکرده بودم و حوزه چنین است و چنان‌…….!!! اینکه نشد سربازی امام زمان (علیه السلام)

ما اگر هر راهی برویم هر مسیری در زندگی انتخاب کنیم، قطعا سختیهای خودش را خواهد داشت، آنقدر جوانها بودند از جبهه و دفاع مقدس از روی ترس و رفاه‌طلبی، فرار کردند ولی به هزاران بلای حیثیتی و مجازی و امثال آن گرفتار و در چاله‌هایی افتادند که خسرالدنیا و الآخرة شدند….

پس:

بیاییم با سعه‌صدر و از دیدگاهی نو به حوزه علمیه نگاه کنیم که در این وانفسای فساد و شبهه و انحراف مجازی و حقیقی، دستمان را محکم گرفته‌اند تا زمین نخوریم و دنیا و آخرتمان تباه نشود، دیگر، اختیار با خودمان است:

بقول شهید مظلوم بهشتی، بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه!

و آنان که بهشتی و کربلایی و امام زمانی شدند با راحت طلبی و فقط انتظار از دیگران داشتن و صرفا گله و شکایت نبود، آنان واقعا خدایی بودند و خدایی کار کردند.

طلبه عزیز:

*حوزه علمیه امروز همان کانال کمیلی است که ابراهیم هادی‌ها بازنگشته‌اند و اینجا همان هورالهویزه و کربلای شلمچه هست! لحظه‌ای غفلت کنیم، راهیان نور می‌روند و ما تنها می‌مانیم، البته اگر پشیمانی! جای هیچ نگرانی نیست! روبروی امامت بایست و بگو: یا صاحب الزمان من لیاقت شرکت در این میهمانی را ندارم اما، با ارادت و اخلاصی که داری، یقین دارم مولایت را رها نمی‌کنی و فریاد هل من ناصر ینصرنی‌اش را بدون پاسخ نمی‌گذاری! شاید هم با این سابقه درخشانی که داری خودِ آقا دستت را بگیرد و بگوید بمان! همه چیز درست می‌شود….!!!

نظر دهید »
دمپختک
توسط مهتاب in بدون موضوع

​#تولیدی

#به_قلم_خودم

لیلا کنار پنجره نشسته بود و به دور دست‌ها خیره شده بود. زهرا خانم مادر لیلا بخوبی حالِ دخترش را درک می‌کرد، پس از هشت سال آغاز زندگی مشترک، نبودن یک همدم و نداشتن فرزند، زجرآور بود، هر چند که دوا و درمان‌ها ادامه داشت ولی اینها چیزی از اندوه و ناراحتی لیلا، کم نمی‌کرد و مادر کاری جز دعا از دستش برنمی‌آمد.

پدر لیلا هم که کارمند بیمارستان بود و صبح زود می‌رفت و غروب به خانه می‌آمد و مادر رعایت حالِ خسته‌اش را می‌نمود و زیاد در مورد مشکل دخترشان با او حرفی نمی‌زد هرچند که پدر، خود همه افکار را از نگاه لیلای عزیزش می‌خواند و آرام و بیصدا رنج می‌برد و غصه می‌خورد.

مادر،آرام سینی چای را روی میز گذاشت و روی تخت، کنار دخترش نشست و برای صدمین بار شروع به تکرار حرف‌های همیشگی کرد:

ببین مادر! آسمون که به زمین نیامده، بالاخره هر آدمی در زندگی با یک مشکلی دست و پنجه نرم می‌کند ما که از دل آنها خبر نداریم!

همین پریسا، دختر همسایه رو نگاه کن! طفلی با دو تا بچه مثل دسته‌گل، سَرِ اختلافات بی‌مورد دربدر دنبال طلاق گرفتن است یا دختر عمویت مریم که، شوهر و تنها دخترش را در تصادف از دست داد. واقعا چه‌کاری از دستشون بر‌می‌آمد جز صبر کردن! یا بیچاره فرزانه هم دانشگاهی‌ات، از روزی که به پسر‌عمویش جواب رد داد، آنقدر حرف و حدیث برایش درست کردند که حتی یک خواستگار هم دیگر برایش نیامد!

واقعا به نظر تو اینها مشکلات کوچکی هستند؟

لیلا با بی‌حوصلگی نگاهش را از روبرو برگرفت و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود رو به مادر گفت:

ببین مادرِ من! بنا نیست هر که حاجتش برآورده شد، حتما به یکی از این بلاها گرفتار بشود، خیلی‌ها هستند که هم بچه دارند و هم با خوبی و خوشی زندگی می‌کنند، نه طلاق گرفتند نه تصادف کردند…چه میدانم…اَههههه…خسته شدم از این همه توجیه….

مادر گفت ولی ما که از آینده آنها خبر نداریم، همین دختر حاج رضا همسایه بالایی که از زیبایی شُهره آفاق شده بود فقط با یک سانحه، بینائی‌اش را از دست نداد؟ و الان گوشه‌نشین نیست؟…. 

اصلا هر چه تو بگویی قبول! ولی این را هم بدان که با غصه‌خوردن و اشک و آه، فقط یک روحیه افسرده و بدبینی به زمین و زمان و نهایتا ناامیدی نصیبت می‌شود که خودش بزرگترین مصیبت است.

بزرگان ما از قدیم گفته‌اند:

خدا گر ز حکمت ببندد دَری

به لطفش گشاید دَر بهتری

ناامیدی، آن هم درِ خانه خدا که مظهر رحمت و محبت است وهزاران بار از مادر، نسبت به بندگانش مهربان‌تر؟ واقعا از یک مسلمان بعید است.

لیلا که تا این لحظه به حرف‌های مادر گوش می‌داد و اشک می‌ریخت، تَه مانده چایش را سرکشید و پرسید:

یعنی شما فکر می‌کنی که خداوند از درد همه باخبر است و درمانش را هم می‌داند ولی باز هم حاجت‌مان را روا نمی‌کند؟

مادر با تعجب گفت:

نه عزیزم! گرفتاری‌های زندگی گرچه به ظاهر تلخ و ناگوارند ولی همین‌ها باعث روی آوردن و توجه ما به خداوند رحمان و رحیم است و موجب نجات ما از غفلت‌ها می‌شود.

لیلا سوال کرد:

پس یا همه مردم حتی بندگان خوب خدا غافلند یا اینکه آن عده‌ای که چنین مشکلاتی ندارند، از مقربان درگاه حقند؟

مادر لیلا که از هم‌صحبت شدن با دخترش راضی به نظر می‌رسید ادامه داد:

نه عزیزم! هیچیک درست نیست، دنیا محل آزمایش و امتحان است، حالا هر انسانی به تناسب شرایطش.

مهم نحوه برخورد ما با مصائب است که شخصیت و ایمان و بی‌ایمانی ما را رقم می‌زند.

رنگ و روی لیلا کمی بازتر شد و لبخند تلخی زد و گفت:

چاره‌ای نیست فعلا که باید حرص بخورم و صبر کنم.

مادر چیزی نگفت و استکان‌های خالی چای را جمع کرد و به سمت آشپزخانه رفت.

شب که پدر از محل کار به خانه آمد بسیار غمگین بود و با ناراحتی خریدهایش را روی میز آشپزخانه گذاشت و گفت:

امروز اصلا روز کاریِ خوبی برای من نبود، چند روز قبل که اخبار گفت، یک ویروس آمده، امروز متاسفانه یک مادر و نوزاد، فوتی داشتیم! خیلی دلم به حال خانواده‌شان سوخت بعد از ماهها انتظار….

لیلا مثل برق گرفته‌ها خشکش زد، خدای من! یعنی…آخه من فکر می‌کردم … خدایا من را ببخش…چقدر ناسپاسی کردم…خودت می‌دانی عمدی نبود…هیچ‌وقت مثل الان به اهمیت سلامتی و زنده بودن فکر نکرده بودم…خدایا شکرت…سلامتی را از من و خانواده‌ام نگیر…

و

با صدای بلند فریاد زد:

مامان زهرا خیلی دوستت دارم…خدا را شکر که شما و… زنده و سالم هستید…راستی! شام امشب میهمان من…دمپختک با ترشی مخصوص…

نظر دهید »
اجابت قبل از دعا
توسط مهتاب in بدون موضوع

 عارف بالله مرحوم حاج اسماعیل دولابی

▪️خداوند می‎فرماید: اِذا سَأَلَک عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ: ای پیامبر هنگامی‎ که بندگانم در مورد من سؤال می‎کنند، من نزدیکم. نفرمود: قُل اِنَّ اللهَ قَریبٌ. خدا آن‎قدر نزدیک است که جایی برای واسطه نمی‎گذارد.

▪️اجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ: یعنی وقتی دعوت‌کننده مرا به خانه‎ی دلش دعوت کند، اجابت می‎کنم. اوّل اجابت را ذکر فرموده بعد دعا را. اجابت خدا جلوتر از دعای دعاکننده است. یعنی خواست شما از آثار اجابت ماست. فَلیَستَجیبُوا لى: پس بپذیرند و مرا اجابت کنند. مثل این است که العیاذبالله دارد التماس می‎کند که این پیغام را از من بپذیرید. وَ لیُؤمِنُوا بى: و به من ایمان بیاورند. یعنی همان‎طور که منِ خدا به تو ایمان دارم، تو هم به این حرف من ایمان بیاور، لَعَلَّهُم یَرشُدونَ: تا شاید به رشد برسند. خداوند مرشد است.

▪️خداوند از هر چه فکر کنیم به ما نزدیک‌تر و ما از هر چه فکر کنیم از خداوند دورتریم.

هر قدر هم که ما از خدا دور باشیم، او بسیار به ما نزدیک است.

📚 مصباح الهدی - تألیف استاد مهدی طیّب

نظر دهید »
مراقبه
توسط مهتاب in بدون موضوع

 آیت الله محمد شجاعی

 خیلی‌ها هستند عبادت‌ها می‌کنند، امّا اذیّت می‌کنند، نمازمی‌خوانند و واجبات را انجام می‌دهند امّا تحقیر می‌کنند، مؤمن هستند و نماز می‌خوانند ولی مؤمنی را سبّ می‌کنند یا لعن می‌کنند یا طعنه می زنند.
خوب گوش‌تان را باز کنید متوجّه باشید اگر که خواستید سالک باشید این‌ها در کمین شما است، هر چه که می‌گوییم در کمین ما وشماست، این‌ها را باید مجاهدت کرد، باید کنار گذاشت، به آسانی هم نمی‌شود.
من که تصمیم می‌گیرم بعد از این دیگر کسی را تحقیر نکنم، توهین نکنم، اذیّت نکنم، سبّ نکنم، لعن نکنم، طعنه نزنم، با تصمیم تنها تمام نمی‌شود، در وجودتان هوی است، در وجودمان هوی است و این جلوه‌ها دارد، قدم به قدم انسان باید مراقب باشد، مراقب درون و قلب خود باشد که چه انگیزه‌ها در قلب وارد می‌شود، انسان را وادار به چه جزئیاتی می‌کند، چه حرف‌ها می‌زند، چه برخوردها میکند، این‌ها متصّل مراقبه می‌خواهد، باید با مجاهدت خود را از این‌ها پاک کرد، باید به نقطه‌های مقابل این اوصاف متصّل بود.

نظر دهید »
آخرین
توسط مهتاب in بدون موضوع

 در هشتمین روز کمین، گلوله تک تیرانداز  دشمنِ بعثی - درست ، 

نشست وسط دو اَبرویِ رستمعلی آقا باباپور و پیشانیش را شکافت.

صدای یا زهرایش بلند شد و مغزش پاشید روی تنم و کیسه های کمین ،

 با پشت سر آرام نشست روی زمین . سریع عکس گرفتم، 

به سه ثانیه نکشید شهید رستم علی آقاباباپور راهی آسمانها شد و به وصال یار رسید……

ناگهان از توی کانال یک نفر داد زد که رستمعلی نامه داری .

وای خداجونم چه لحظه ای ……

فرمانده نامه را گرفت و باز کرد ، 

از طرف همسرش بود ، 

نوشته بود :

رستمعلی جان، امروز پدر شدی ، 

 وای ببخشید من هول شدم ، 

سلام عزیزم ، 

نمیدونی چقدر قشنگه ، 

بابا ابوالقاسم اسم پسرت 

رو گذاشته مهدی ، 

عین خودته، 

کشیده و سبزه ، 

کی میای عزیزم ؟

 از جهاد سازندگی اومده بودن دنبالت، 

می خوان اخراجت کنن، 

خندم گرفته بود.‏

مگه بهشون نگفتی که جبهه ای ؟ 

گفتن بخاطر غیبت اخراج شدی، 

مهم نیست، 

وقتی آمدی دوباره سر زمین ، 

کار می کنی، 

این یه ذره حقوق کفاف 

زندگیمون  نمیده، 

همون بهتر که اخراجت کنن. 

 عزیزم زود برگرد، 

دلم واست تنگ شده…

.

.

.

.

.

.

رستمعلی آقابابایی هرگز نتوانست نامه همسرش را بخواند و جواب دهد .

 

مطمئناً همسرش پس از بازگشت 

ناگفته های بسیاری را با پیکر مطهر 

شهید رستمعلی در میان گذاشته .

و این آخرین دیدار دو دلبسته و وابسته بود . آری زمان کم بود و سخنان بسیار .

باشد تا روز واپسین … 

و این آخرین نامه بی پاسخی بود 

که همسر شهید رستمعلی برایش نوشت …

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 134
  • 135
  • 136
  • ...
  • 137
  • ...
  • 138
  • 139
  • 140
  • ...
  • 141
  • ...
  • 142
  • 143
  • 144
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
آبان 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • متن و ترجمه صلوات شعبانیه
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • مطامیر!
  •  عسگر یا عسکر
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان