لباس فرمت چه رنگی بود؟ قرمز و سبز! و صورتت به رنگ مهتاب می درخشید. تو! دیگر یک دانش آموز دبستانی نیستی. شدهای پرچم!
خودت را میگویم نه فقط لباست را. حالا! تو معلم این دبستان، نه، راهنما و راه نشان یک ملتی.
همه به تو چشم دوختهاند که بقولی:
تو کیستی که ملائک تو را صدا کردند؟!
خوشا به حالت، چه زود به مقصد رسیدی، چقدر زیبا و شیرین شدی علمدار و پرچمدار رهبرت.
در دلت چه میگذشت که انتخاب شدی آنهم اینگونه و شاید مثل دردانههای کربلا، لب تشنه!
امروز با چه نیتی به مدرسه رفتی که روی دست فرشتههای آسمانی باز گشتی؟
هنوز که شب قدر نشده که تو به قدر و منزلت شهدا رسیدی!
با قلب پاک و دستان کوچکت چه دعایی کردی که اینقدر بزرگ شدی! با خدای خودت دَم افطار چه راز و نیازی کردی که تو را به عرش رساند.
خوشا به حالت
تا دیروز تو محتاج نیمکتهای چوبی و کتابهای کاغذی بودی ولی از امروز این قلم و دفترها هستند که نیازمند ثبت لحظههای ناب و مقدس زندگی درخشانت هستند.
خوشا به حالت
سلام ما را به سرداران شهید برسان! حتما به استقبالت میآیند و برایت، پدری میکنند.
اما
برای دل سوخته مادرت خیلی دعا کن! از جنس همان دعاهایی که امروز تو را از زمین به بهشت بُرد. برای ما هم دعا کن ای نماد پرچم آزادگی دختر مسلمان. خوشا به حالت.
#تولیدی
#بهـقلمـخودم
#مرگـبرـامریکاـوـاسرائیل