نخلستان
نخلستان ، نماد ایستادگی و مقاومت
|خانه|نیش و نوش|افتتاحیه|موضوعات|آرشیوها|آخرین نظرات
ظرف
توسط مهتاب in بدون موضوع

​حتما خبردارین که چهارشنبه روز زیارتی خاص امام هشتم علیه السلام هست..

و به روایتی روز شهادت شون🖤

حالا روز زیارتی خاص یعنی چی 🤔 

✅ جایی خوندم که شاگردان یکی از مراجع عالیقدر در ساعات پایانی عمر شریف ایشون ازشون پرسیدند که نکته ای به ما یاد بدین؟!!!

ایشان فرمودند: چیزی ب شما یاد میدهم مستحبات کل عمرتان جبران شود!!!! و آن عمل این است:

روز 23 ذی القعده حتی شده قرض کنید و به زیارت امام رضا (ع) بروید،که زیارت با معرفت این امام رئوف در این روز، میتواند مستحبات کل عمر شما را جبران کند.

چه عجیب!!

مستحبات کل عمر!!!

اما نکته ای که در این سفارش ایشون هست

“زیارت با معرفت”

هرچه معرفت و شناخت مون از امام بیشتر باشه بهره بیشتری میبریم🥺

✅ نکته عجیب دیگه ای هم بگم تا به عظمت این روز بزرگ بیشتر پی ببریم؛

هر انسان یک ظرف وجودی داره که تا زمان مرگش باید این ظرف رو پر کنه وگرنه پس از مرگ و در دنیای باقی با سختی و مشقت این ظرف پر خواهد شد 😞 

اما

4 چیز است ک ظرف وجودی انسان را یک باره پر می کند:

اول ؛ شهادت

شهید با ریختن اولین قطره خونش ظرف وجودی اش پر میشود.🥺

دوم؛ حج واجب مقبول

به حجی گفته میشود که پس از آن توفیق گناه نکردن به انسان عطا می شود…

سوم؛ رجعت

کسانیکه در زمان حکومت امام زمان عج رجعت میکنند،ظرفشان پر میشود.

چهارم؛ زیارت با معرفت امام رضا (ع)در روز 23 ذی القعده…

امام رضا (ع) میتواند ظرف وجودی انسان را در این روز پر کند…

خدای من چنین اثری در زیارت امام رضای ما مشهدی ها هست و ما غافل بودیم!!!!

یعنی تاثیر زیارت امام رضا( ع) در روز 23 ذی القعده با سه مورد قبلی برابری میکند… یعنی برابر با حج مقبول… یعنی برابر با خون شهید… یعنی برابر با رجعت 😭 😭 😭 😭 

خدا یا توفیق زیارت با معرفت امام رضا (ع) رو مخصوصا در این روز بزرگ به همه محبان و شیعیان اهل بیت عطا کن… چقدر حیف ازین نعمت بزرگ کم بهره ببریم 😭 😭 

التماس دعا از همه شما عزیزان

کسانی هم که دورند حتما زیارت از راه دور داشته باشند.
 آیت الله بروجردی در زمان فوتشون به شاگردانشون وصیت کردند اگر تمام مستحبات سال رو انجام ندادین ،حتماً روز 23 ذی القعده امام رضا علیه السلام رو با معرفت زیارت کنید،حتماً جبران میشود

نظر دهید »
نقطه عطف
توسط مهتاب in بدون موضوع

سُمیه، دختر هجده‌ساله‌ای از شهر دامغان بود. در خانواده‌ای سنتی اما نه‌ چندان مذهبی زندگی می‌کرد. پدرش شغل آزاد داشت با درآمدی بالا و مادرش خیاط بود و هنرمند. سُمیه، در خانواده‌ای بزرگ شده بود که دغدغه دین بیشتر در حد مراسم‌ مذهبی سالانه خلاصه می‌شد. اما او دلش چیز دیگری می‌خواست. از کودکی دلش می‌خواست بداند خدا کیست. چرا بعضی‌ها در تاریکی زندگی می‌کنند و بعضی در نور؟

در دبیرستان، معلم ادبیات‌شان خانم نوری، زنی محجبه و باسواد و طلبه، نقطه عطف زندگی سُمیه شد. وقتی از اشعار عرفانی مولانا، حافظ و مفاتیح‌الحیاة و کتب دینی ‌مذهبی در کنار درس حرف می‌زد، چشم‌هایش برق می‌زد. سُمیه برای اولین بار احساس کرد که دین می‌تواند عاشقانه‌ای زیبا باشد، نه فقط مجموعه‌ای از باید و نبایدها. از همان زمان آرزو کرد: کاش مثل خانوم نوری طلبه شود!.
وقتی تصمیمش را با خانواده‌اش مطرح کرد، با واکنشی سخت روبه‌رو شد. پدرش گفت: «دختر من بره حوزه؟ مگه بی‌کاره؟ بخواد درس بخونه، باید دکتر یا مهندس بشه، نه طلبه!»
مادرش گفت: «این کارا نون و آب نداره. تازه مردم چی می‌گن؟!»
سُمیه دل‌شکسته شد اما دست نکشید. شروع کرد به تحقیق درباره حوزه‌های علمیه خواهران، شبانه در اتاقش دعا می‌کرد و کتاب‌های دینی را پنهانی می‌خواند. روزها در ظاهر یک دختر معمولی بود و شب‌ها در دل، یک طلبه.
هر بار که در این مسیر قدمی برمی‌داشت، چیزی مانعش می‌شد. یک‌بار مدیر مدرسه با طعنه بهش گفت: که اگر وارد حوزه شود، آینده‌اش را خراب کرده!. یک‌بار یکی از دوستانش گفت: «تو که مثل این چادریا نیستی، پس ادا درنیار.»
سُمیه در دلش شک کرد. آیا واقعاً برای این راه ساخته شده؟ آیا واقعاً خدا او را می‌بیند؟
در این دوران تاریک، دچار وسوسه و تردید شد. مدتی نمازش را دیر و زود می‌خواند. با خودش درگیر بود. حتی به فکر کنار گذاشتن راه طلبگی افتاد.
یک شب که دلش خیلی گرفته بود، در حیاط باصفای خانه‌شان نشست و رو به آسمان گفت: « خدایا اگه منو می‌خوای، اگه منو دوست داری، خودت یه نشونه، نشونم بده.»
آن شب خواب دید که در یک دشت پر از نور ایستاده و صدای زنی مهربان به او می‌گوید:
«طلبه شخصیه که برای یافتن حقیقت می‌جنگه، نه کسی که فقط لباس می‌پوشه. تو از قبل طلبه‌ای، فقط باید باور کنی و این راه را ادامه بدی با همه‌ی مشکلاتش!.»
صبح با قلبی آرام بیدار شد. عجیب این‌که همان روز، برای اولین بار پدرش بدون دلیل خاصی گفت: «اگه این‌قدر دوست داری بری حوزه، برو. ولی دَرست رو هم بخون.»
واقعا معجزه رخ داده بود؛
حالا نوبت تلاش واقعی بود. سُمیه در آزمون ورودی حوزه شرکت کرد. سخت بود. سؤالات فقهی، عقاید، احکام… شب‌ها بیدار می‌ماند، صبح‌ها با انرژی سر کلاس مدرسه می‌رفت. هم‌زمان باید خانواده را هم راضی نگه می‌داشت.
در این مسیر، کم‌کم سبک زندگی‌اش تغییر کرد. چادر را با عشق سر کرد، نه با اجبار. دوستان جدیدی پیدا کرد و دوستان قدیمی یا فاصله گرفتند یا او را تمسخر کردند.
بالاخره سُمیه قبول شد. در مراسم آغاز سال تحصیلی حوزه، وقتی پای منبر استادش نشست و اشک ریخت، حس کرد که بالاخره به خانه برگشته.
خانواده‌اش، که ابتدا مخالف بودند، حالا او را با احترام نگاه می‌کردند. مادرش گفت: «تو یه چیزی تو چشمت هست که قبلاً نبود. انگار واقعاً آرام شدی.»
پدرش با افتخار در مهمانی‌ها تعریف می‌کرد: «دخترم طلبه‌ست، خیلی باسواد شده، هرچی از احکام بخوای می‌دونه!»
سُمیه حالا دیگر فقط یک طلبه نبود. او پلی شده بود بین دو دنیا: دنیا‌ی دیروز خودش و دنیای جدیدش. گاهی به مدرسه قدیمی‌اش برمی‌گشت و برای دخترها از مسیرش می‌گفت. از شک‌ها، از جنگیدن، از معجزه.
و هر بار که یکی از آن دخترها میگفت: «شاید منم بتونم»، سُمیه لبخند می‌زد. این‌بار آفتاب فقط پشت دیوار نمانده بود؛ تابیده بود روی دل‌ها.
سُمیه تلاش میکرد تا به آنچه که در این راه میخواست برسد. تا بتواند در آینده دست دیگران را هم بگیرد و واسطه شود تا راه درست و بهتری را انتخاب کنند. او با همتی مضاعف با وجود مشکلات راه طلبگی، با افتخار به خودش می‌بالد و پُر انرژی و با انگیزه و نشاط زیاد، روز به روز به سمت هدفش قدم برمی‌دارد. و میداند روزهای زیبایی در پیش رو خواهد داشت.
#به_قلم_سمیه‌ـ‌‌اکبرزاده

نویسنده طلبه از شبکه کوثرنت

نظر دهید »
G.P.S
توسط مهتاب in بدون موضوع

چادُرم مرا بال و پَر است… 

در یکی از محله‌های شلوغ دامغان، دختری زندگی می‌کرد به نام سُمیه خانم. دختری با چادری به سیاهی شب امتحان و لبخندی به درخشانی روز اعلام نتایج که فهمیدی مشروط نشدی!
سُمیه خانم یک ویژگی خاص داشت:
نه اینکه چادرش همیشه اتو کشیده بود (که بود)،
نه اینکه حتی در خواب هم روسری‌اش رو تا زیر چانه می‌کشید (که می‌کشید)،
بلکه او استاد تمام ترکیب «عفت» با «طنز» بود!
هم‌کلاسی‌ها به او می‌گفتند: «سُمیه! چرا انقدر به حجابت حساس هستی؟ تو انگار GPS چادرت روشنه، از جات تکون نمی‌خوره!»
سُمیه لبخندی می‌زد و می‌گفت:
«عزیز دلم! حجاب مثل چتر تو بارونه. اگه خوب نگه‌ش نداری، بعدش باید دنبال سشوار و دستمال بگردی!»
سُمیه نه‌تنها خودش را مثل صندوق امانات بانک مرکزی می‌پوشاند، بلکه با همان روحیه بانمک و مهربانش، دیگران را هم به «زیست عفیفانه» تشویق می‌کرد.
یک روز که دختران کلاس از گرمای تابستان و پوشش شکایت می‌کردند، سُمیه با خونسردی خاصی گفت:
«ببینید بچه‌ها، من تو این گرما چادر می‌پوشم و هنوز زنده‌ام. اگه یه روز دیدید چادرم تب کرد و غش کرد، اون وقت بیان اعتراض کنین!»
و همه زدند زیر خنده.
دوستانش می‌گفتند:
«سُمیه، تو چرا اینقدر خوشحالی با این‌همه محدودیتی که برای خودت ساختی؟»
سُمیه جواب می‌داد:
«محدودیت نیست، تنظیماته! مثل وقتی که گوشی رو میزاری روی حالت پرواز… آزادی، ولی کنترلی!»
یک‌بار در اردوی دانشجویی، وقتی همه با تی‌شرت‌های رنگی رنگی و کمی آرایش رفتند برای عکس دسته‌جمعی، سُمیه با چادر مشکی گل‌دارش وسط ایستاد و گفت:
«بذارید من وسط باشم که عکس‌تون تعادل نوری داشته باشه. سیاهی چادر من، روشنی دلتون رو برجسته‌تر می‌کنه!»
و باز هم خنده و تشویق و چند نفر که آهسته آمدند کنارش و گفتند:
«سُمیه، تو با این مدل برخورد، باعث شدی ما هم بخوایم یه کم جدی‌تر به این سبک زندگی فکر کنیم.»
سُمیه همیشه در قالب طنز می‌گفت:
«عفت، مثل کفش پاشنه‌بلنده. اولش سخته، ولی وقتی راه رفتن باهاش رو یاد بگیری، دیگه نمی‌خوای بی‌اون قدم بزنی!»
و واقعاً راه رفتن و قدم‌هایش، هم عفیفانه بود، هم محکم، هم با صلابت. و خنده‌ای که هیچ‌وقت از لبش نمی‌افتاد…
همین رفتار دوستانه و شوخ طبعی او باعث شد تا بعضی از دختران به او جذب بشن و راه و روش خودشون رو تغییر دهند. و سُمیه خوشحال از این که تونسته با رفتارش کمی هم که شده اثرگذار باشه.
قال سُمیه خانوم: 😅
«شیرینی دین را با رفتار خوش و سبک زندگی درست و سالم به دیگران یاد بدهیم»
#به_قلم
✍ #سمیه_خانوم_اُم_الحسین

از شبکه طلاب کوثرنت

نظر دهید »
زینت
توسط مهتاب in بدون موضوع

آیت الله جوادی آملی

در بحث های سوره مبارکه کهف هم گذشت
انسان اگر به جایی برسد که مالک آسمان ها هم بشود
قرآن این هشدار را به او می دهد
که بر فرض بر آسمان ها هم ملک شما بشود
این ستاره ها، این شمس و قمر
زینت شما نیست
کل زمین را هم شما بگیرید
«مَا عَلَى الْأَرْضِ» زینت شما نیست
اگر برجی داری، خانه ای داری، این زینت الارض است
اگه باغ خوبی ساختی، خانه خوبی ساختی، قصری ساختی
مواظب باش این زینت تو نیست
آن زمین را مزین کرده است
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ»
آسمان بروی، شمس و قمر را هم بخری
این زینت تو نیست
زینت تو در سوره حجرات است که فرمود
«حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ»
آن چه که در دل شماست زینت شماست
آن چه که در آسمان است زینت آسمان است
آن چه که در زمین است زینت زمین است
بر فرض آسمان بروی
شمس و قمر را هم بخری
خودت را مزین نکردی
این بیان والای قرآن کریم است!

نظر دهید »
پنجره
توسط مهتاب in بدون موضوع

​«پنجره» متفاوتی به لحظات منتشر نشده‌ای از همراهی رئیس‌جمهور شهید، رئیسی عزیز با رهبر انقلاب.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «بعد از فقدان این عزیز، من دیدم تقریباً همه‌ی روزنامه‌ها، همه‌ی مطبوعات، در فضای مجازی، اشخاص گوناگون از جریانهای مختلف، از خدمات او و تلاشهای شبانه‌روزی او حرف میزنند، از او تمجید میکنند، تعریف میکنند؛ دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ [بعضی از] اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرفها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگی‌ها را میدیدند امّا کتمان میکردند، بلکه عکس آن را میگفتند و او را می‌آزردند. البتّه او غالباً جواب نمیداد امّا گاهی پیش من می‌آمد و مقداری شکایت میکرد. خدای متعال درجات این مرد عزیز و مغتنم را عالی کند.» 1403/03/14

#شهید_رئیسی 

#شهید_جمهور 

#خادم_الرضا 

#خادم_ملت 

🇮🇷🇮🇷🇮🇷

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 81
  • 82
  • 83
  • ...
  • 84
  • ...
  • 85
  • 86
  • 87
  • ...
  • 88
  • ...
  • 89
  • 90
  • 91
  • ...
  • 444
آخرین مطالب
  • هدیه همسر
  • آوای عشق
  • قضاوت
  • پیام بسیار مهم
  • آیا می‌خواهید از گناه بدتان‌ بیاید؟
  •     حریم غیرت     
  • کلاغ سیاه
  • به نظرتان رتبه شما در سخنرانی و مداحی چیست؟
  • مولانا
  • شجره نامه
آخرین نظرات
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در افتتاحیه
  • سادات  
    • ساریه
    در افتتاحیه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در پیوند ماه و مهر
  • آموزش گام به گام NFT  
    • http://yun.ir/vtbsc4>
    در پیوند ماه و مهر
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • ... در شهریار به جای این بیت چه باید می‌گفت؟
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در تقوا و بصیرت
  • محبوبه رحیمی  
    • بصیرت سرا
    • وبلاگ من
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در *منطق الطیر سلیمانی کجاست؟*
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب  
    • منتظر پرور
    در با "دین" زندگی کنیم!
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • Alma  
    • alma
    در ساعت به وقت یک و بیست دقیقه
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در ضریح بی پناهان
  • سیــده الهام عزتی  
    • °۞ شبـستـانِ عاشـ♡ـقے ۞°
    در ضریح بی پناهان
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در قرارگاه فرهنگی
  • مهتاب  
    • نخلستان
    در چرا فقط (امام حسین علیه‌السلام) اربعین دارد؟
مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
نخلستان
گمنام یعنی کسی که حتی دنیا را به اندازه یک نام هم نمی خواهد
جستجو
موضوعات
  • همه
  • بدون موضوع
  • سهمیه شهدا
فیدهای XML
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
موتور جستجوی امین
موتور جستجوی امین
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
پلاگین
تقویم جلالی جهرم
آمار بازدید
  • ماجرای عجیب مرتاض هندی
  • داستان حاجی الماسی
  • مطامیر!
  •  عسگر یا عسکر
  • نماز باران حضرت موسی علیه السلام
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان