خیابان، رنگ و بوی دیگری داشت انگار همه افراد هنوز مات و مبهوت بودند، زمان کمی از شهادت رهبرمان می گذشت . ما بودیم و عکسهای آقای شهیدمان که قرار بود زینت بخشِ دیوارهای شهر شود. هر قدم، یک بیعت بود🤝 و هر چسبی که به پوستر میزدیم، پیوندی دوباره با آرمانهای او.❤️
روز اولی که برای نصب عکسهای رهبر شهیدمان به آن خیابان رفتیم، ابتدا از مغازه ها اجازه میگرفتیم و بعد عکس را میچسباندیم
فکر کنم مغازه سوم یا چهارم بود که رفتیم داخل و از فروشنده اجازه خواستیم تا عکس را به شیشه مغازه او بچسبانیم
شخصی که داخل مغازه بود گفت: «راستش من اینجا شاگردم. نمیدانم صاحب مغازه اجازه میدهد یا نه.»
ما هم اصراری نکردیم، تشکر کردیم🙌 و از مغازه بیرون آمدیم و سراغِ مغازههای بعدی رفتیم…..➡️
فردای آن روز🌅 ، وقتی در سمتِ دیگر همان خیابان مشغول نصب پوستر بودیم، یک نفر صدامون کرد
همان شاگرد مغازه روز قبل بود…
سلامی کرد و گفت امکانش هست چند دقیقه ای وقتتون رو بگیرم؟
در ادامه گفت: «ببخشید دیروز که شما آمدید من به شما گفتم که اینجا شاگرد هستم ولی معذرت میخوام من خودم صاحب مغازهام.
دیروز از ترسِ حرفهای دوستان و همکارانم آن حرف را زدم. ترسیدم بگویند “تو که اینطور نبودی، چطور حالا عکسِ آقای شهید را به شیشه مغازه زدی؟” و مسخرهام کنند.
ولی بعد از اینکه شما رفتید، دلم آرام نگرفت. با خودم فکر کردم تا کی باید به خاطرِ حرف دیگران، عقیدهی خودم را پنهان کنم؟»
آخه من بعد از شهادت آقا ، تازه فهمیدم چه گوهری را در کنارمان داشتیم و من چه قدر کوتاهی کرده بودم💎😔
برای همین تصمیم گرفتم برای همیشه این ترس را کنار بگذارم.
او گفت برای من دیگر مهم نیست بقیه چه میگویند؛ اگر قرار است کسی عقایدِ من را مسخره کند، اصلاً بهتر است کنار من نباشد.»🚫
بعد با اشتیاق از ما خواست که عکس را به او بدهیم تا خودش روی شیشهی مغازهاش بچسباند. ما هم با خوشحالی استقبال کردیم….🌱
آن روز، آن مغازه تنها محلی برای فروش کالا نبود؛ آنجا به پایگاهی برای ابراز یک ایمانِ نوپا تبدیل شد✨.🕌 او چسب را برداشت، پوستر را با دقت و احترام روی شیشه گذاشت و انگار با هر فشاری که دستش برای صاف کردنِ عکس به شیشه میآورد، بندهای قدیمیِ ترس از نگاهِ مردم را از دورِ قلبش باز میکرد.❤️🔥
✨ یادم آمد این آیه که مصداقِ حالِ امروزِ او بود👇
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِي ٱللَّهُ بِقَوْمࣲ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمࣲۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ( سوره مائده آیه ۵۴)
مسلمانان! اگر عدهای از شما با تمایل به دشمن، در دین خودشان ثابتقدم نباشند، خدا مردمی را بهصحنه خواهد آورد که: آنان را دوست دارد و آنان هم او را دوست دارند، در برخورد با مسلمانان نرم و فروتناند و در برابر دشمنانِ بیدین سرسخت و قاطعاند، در راه خدا میجنگند و از سرکوفتِ هیچ سرزنشکنندهای نمیترسند. این لطف خداست که به هر ملتی شایسته بداند، میدهد؛ زیرا خدا روزیگسترِ داناست.
وقتی این صحنه رو دیدم حس کردم
این عنایتِ رهبر شهیدمان بود که دل این صاحب مغازه را تکان داد ، عنایت رهبر شهیدمان همان دستِ خدا بود که او را از تاریکیِ حرفِ مردم🌑، به روشناییِ آرامشِ قلبی رساند.☀️💖
………………………………………….
کانال حوزه مجازی مهندس طلبه 👇
🆔@onlinehawzah_com