هر روز غذای همکلاسیِ فقیرم را میدزدیدم تا با تحقیرش سرگرم شوم… اما روزی که نامهای را خواندم که مادرش در کیسهی غذا پنهان کرده بود، غذا در دهانم طعم خاکستر گرفت. من ترسناکترین قلدر مدرسه بودم. اسمم سباستین بود. پدرم سیاستمدار بود و مادرم صاحب… بیشتر »