توسط مهتاب in بدون موضوع
با عجله از محل کارم بیرون آمدم که مادرم زنگ زد: الو، سلام سحر جون! هنوز که نیومدی؟ گفتم: نه مامان، کاری داری؟ بگو! کمی مِنمِن کرد و گفت: امشب عزیزجون میاد خونمون، یه زحمت بکش از اون شیرینیهایی که قند رژیمی دارن بگیر و برو دنبالش، خونه عمه. هر هفته… بیشتر »