با عجله از محل کارم بیرون آمدم که مادرم زنگ زد: الو، سلام سحر جون! هنوز که نیومدی؟ گفتم: نه مامان، کاری داری؟ بگو! کمی مِنمِن کرد و گفت: امشب عزیزجون میاد خونمون، یه زحمت بکش از اون شیرینیهایی که قند رژیمی دارن بگیر و برو دنبالش، خونه عمه. هر هفته… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1404, 10"
وارد میوهفروشی شدم. خلوت بود. قیمت موز و سیب را پرسیدم. فروشنده گفت: موز شانزده تومان و سیب ده تومان. گفتم از هر کدام دو کیلو به من بده. پیرزنی وارد میوهفروشی شد و پرسید: محمد آقا سیب چند؟ میوه فروش پاسخ داد: مادر کیلویی سه تومان! نگاه تعجبزدهام را… بیشتر »